گرفت - برخاسته بر كنار دريا ميرزا كامران را ديدند . و ميرزا مدّتى آنجا توقّف نمود . و چون عسرت غلّه به طغيان كشيد پل بسته از آب گذشت و از آنجا به كابل آمده ابواب كامرانى بر روى روزگار خود گشاده ، به مقتضاى هوا و هوس روزگارى به سر مىبرد .
و مثلى كه از جمشيد مروى است - كه تا شير از بيشه نرود چراگاه بر آهو فراخ نشود ، تا باز در آشيان گريز نكند درّاج را پريدن آسان نگردد - در اين واقعه به ظهور آمد . غزنين و آن حدود را به عسكرى ميرزا داد و خواجه خاوند محمود را برسم رسالت پيش سليمان ميرزا به بدخشان فرستاد و خواهش متابعت نموده خواست كه سكّه و خطبهء او در بدخشان نيز باشد . ميرزا سليمان فرستاده را بىمقصود برگردانيد .
ميرزا كامران ازين معنى در تاب شده لشكر به بدخشان برد ، و در نواحى موضع بارى « 1 » ميان فريقين جنگ پيوست . ميرزا سليمان چون آثار ضعف خود و قوّت ميرزا كامران مشاهده نمود ، كس فرستاده در آشتى زد و خطبه و سكّه به نام او ساخت . و ميرزا كامران بعضى از محال بدخشان نيز از ميرزا سليمان جدا ساخته به مردم خود داد ، و مقصود روا گشته مراجعت نمود .
در اين اثنا خبر رسيد كه ميرزا هندال آمده قندهار را متصرّف شد .
ميرزا كامران از اطراف و جوانب لشكر فراهم آورده متوجّه قندهار شد و تا شش ماه محاصرهء قلعه نمود . از بىآذوقى ، ميرزا هندال به تنگ آمده ، امان طلبيده ديد و قلعه را سپرد . ميرزا كامران قلعه را به ميرزا عسكرى داده به كابل معاودت نمود .
ميرزا هندال را به همراهى خود آورد ، و روزى چند در محنت داشته باز به مقتضاى برادرى و نفاق در لباس اتّفاق معمورهء جوىشاهى - كه اكنون نسبت به نام جلالت انتظام حضرت شاهنشاهى يافته به جلالآباد مشهور است - به ميرزا داد .
حاكم سند نيز اطاعت نمود و روزگار اسباب غفلت را آماده مىكرد تا آنكه ميرزا سليمان بر آنچه ميرزا كامران از بدخشان جدا كرده بود متصرّف شد و نقض عهد نمود . ميرزا كامران بار دوّم لشكر به آن صوب برد و در حدود موضع
هامش
( 1 ) م : نارى