ذكر مجملى از احوال ميرزا كامران
چون مجملى از حال ميرزا حيدر گذارش يافت ، اكنون سرگذشت ميرزا كامران نگارش مىيابد .
در آن ايّام نامساعد كه ميرزا كامران از حضرت جهانبانى جدايى اختيار كرده به صوب كابل روان شد ، چون به حدود خوشاب رسيد سرى و سرورى را رنجه داشته و زمانهء لعبتباز را به كام خود پنداشته ، خطبه به نام خود ساخت .
هر كه خرد دوربين و مصاحب مصلحتآموز و همنشين دلسوز نداشته باشد هر آينه چنين كارهاى ناشايسته از او به ظهور آيد نه حقّ محبت شناسد و نه طريق مروّت داند ، بدى ديگران را نيكى خود انگارد و تخم بدى در زمين نيكان افشاند . ظاهر است كه از آن كشتوكار چه بدرود ، و درخت اميدش كدام ميوهء مراد بارآرد . روزگار بىعاقبتانديش را بقايى نه ، و دولت به زور بر خود بسته را پيوندى نه . سربلندى كاخ بىبنياد را چه اساس كه چون منار برفى زود از هم پاشد ، و هلال شب اوّل را چه ثبات كه چون برق خاطف تا چشم برهم [ 200 ] زدن فرو نشيند . سلطنتش چون طراوت گل زودزوال ، و دولتش چون نسيم بهار سريعانتقال .
و بالجمله از راه دهنكوت به كنار آب سند رسيد . و در اينجا محمّد سلطان و الغ ميرزا - كه به حدود ملتان خود را كشيده بودند و آنجا خود را نتوانستند