بردبارى - كه دو بازوى بختيارى است - از دست داد . مكر و غدر كشميريان كه به تدبير و هوشمندى ميرزا از پاى درآمده بود باز برپا شد و اين گروه خرابباطن نفاقسرشت راه خداع پيش گرفته در لباس دوستى كار دشمنى ساختن گرفتند .
عمدهء اين كار آن بود كه لشكر ميرزا را به حيلهها از او جدا كردند و مردم كارآمدنى او را متفرّق ساختند . طايفهاى را به جانب تبّت و برخى را به صوب پكلى « 7 » و چندى را به طرف راجورى فرستادند . عيدىرينا « 8 » و حسين ماكرى - پسر ابدال ماكرى - خواجه حاجى بقّال كشميرى را كه سرگروه مهمّات ميرزا بود از راه برده به خود متّفق ساختند . و جمعى كثير را به خود همداستان كرده بر سر ميرزا روان شدند و غازى خان و ملك دولت چك نيز آمده ملحق گشتند .
قريب خانپور - كه ميان هيرهپور و سرىنگر كه اصل شهر كشمير و حاكمنشين است - بر سر ميرزا شبيخون آوردند . ميرزا نزديك خانهء خواجه حاجى رفته بود تا قرابهادر را كه دربند بود خلاص سازد ، ناگاه به دست كمال دولى « 9 » حيات را سپرى كرد . بعضى مىگويند كه تيرى از ملازمان او نادانسته رسيد .
هامش
( 7 ) در بعضى نسخه : به كلى
( 8 ) ح : عبدى زيبا
( 9 ) ج : كمال دوبى ؛ م : كمال دونى