تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
در اين زمان نازك شاه نام شخصى به اسم بىمسماى حكومت اختصاص و اشتهار داشت و با اين حالت هرگاه در ميان يكديگر اتّفاق و تدبير و عقل و راى نباشد هر آينه كار ملك به اين سرحدّ كشد . موسم چلّهء دى بود و باران به اشتدادى مىباريد . كاچى چك چون رقم استقلال از جبههء احوال ميرزا حيدر خواند ، به مقتضاى فريب و خداع - كه كشميرى از آن گريز ندارند - از كشمير برآمده پيش شيرخان رفت ؛ چه ، مقصود از آوردن ميرزا حيدر كامروايى خود بود ، چون آن ميسّر نشد بلكه نقش ديگر نشستن گرفت ، دست از اين بازداشته در انديشهء ديگر شد ، طرح ديگر خيال كرد و خواهر اسمعيل ولد محمّد شاه را به شير خان داد . و به اين وسيله خود را مقبول ساخته علاول خان و حسين خان سروانى « 3 » و جمعى ديگر را تا مقدار دوهزار كس گرفته به كشمير آمد . در اين اثنا ابدال ماكرى - كه استظهار او بود - به علّت استسقا درگذشت و ميرزا حيدر اهل و عيال خود را در اندركول - كه استحكام تمام دارد - گذاشته متحصّن شد . اهل كشمير همه جدا شدند و پيش ميرزا مردم كم ماندند ، و تا سه ماه در شعاب جبال به سر مىبردند تا آنكه در روز دوشنبه بيستم ربيع الثانى نهصد و چهل و هشت جنگ دست داد و به تأييد يزدانى فتح كرد . هرچند مخالفان [ 198 ] - چه از افغانان كومكى و چه از كشميريان بىحقيقت - زياده از پنج‌هزار سواره بودند ، چون كار ايشان بر بيوفايى و حرام‌نمكى بود كارى از پيش نرفته شكست يافتند . جمعى كثير از مخالفان به قتل رسيدند و گروهى دستگير شدند . كشمير به استقلال در تصرّف ميرزا درآمد . و خطيب كشمير مولانا جمال الدّين محمّد يوسف لفظ « فتح مكرّر ( 120 ) » تاريخ اين فتح يافته بود . و تكرار اين فتح اگرچه در همين رفتن ميرزا نيز صورت دارد ، امّا آنچه ميرزا خود اشارتى در تاريخ خود مىنمايد آن است كه يك بار ميرزا فرستادهء سعيد خان « 4 » - حاكم كاشغر - از راه درّهء لار به كشمير آمد ، و در چهارم شعبان
هامش
( 3 ) ح : شروانى ( 4 ) ه : كه يك بار ميرزا با فرستادهء سعيد خان امّا ، نظر بر قصّهء تاخت ميرزا بر كشمير از جانب سعيد خان ، عبارت نيك چنين است : يك بار ميرزا - كه در آن هنگام فرستادهء سعيد خان حاكم كاشغر بود - از راه درّهء لار