جهانگير پادشاه در توزوك جهانگيرى « 1 » در خصوص دستور قتل شيخ ابو الفضل به راجه نرسنگه ديو چنين مىنويسد : « . . . به او پيغام دادم كه اگر سر راه بر آن مفسد فتنهانگيز ( شيخ ابو الفضل ) گرفته او را نيست و نابود كند ، رعايتهاى كلّى از من خواهد يافت . توفيق رفيق او گشت . در حينى كه از حوالى ولايت او مىگذشت ، راه بر او بست ، و به اندك تردّدى مردم او را پريشان و متفرّق ساخته او را به قتل آورد و سر او را در الهآباد نزد من فرستاد . اگرچه اين معنى باعث آزردگى خاطر اشرف حضرت عرش آشيانى گرديد ، غاية اين كار كرد كه من بىملاحظه و دغدغهء خاطر عزيمت آستانبوس درگاه پدر خود كردم ، و رفتهرفته آن كدورتها مبدّل به صفا گرديد . »
شاهنواز خان در خصوص رسيدن خبر مرگ شيخ ابو الفضل به اكبر شاه نويسد : « . . . چون كسى را از مردم حضور جرأت نشد كه واقعهء شيخ به عرض رساند ، وكيلش همان ضابطه ( رومال نيلى به دست بستن و سلام كردن ) به عمل آورد . عرش آشيانى زياده بر فوت پسران متأسف گشته پس از استفسار فرمود كه اگر شاهزاده را داعيهء پادشاهى بودى مرا كشتى و شيخ را نگهداشتى ، و بداهة اين بيت را خواند :
شيخ ما از شوق بيحد چون سوى ما آمده * ز اشتياق پاىبوسى بىسروپا آمده « 2 »
موادّ التواريخ زيادى در مرگ شيخ ابو الفضل ساختهاند از جمله :
« خان اعظم » ، « تيغ اعجاز نبى اللّه سرباغى بريد » . و نيز گويند شيخ شبى در خواب كسى آمده گفت : تاريخ فوت من « بنده ابو الفضل » است ، چرا در كارخانهء حّق حيران ماندهاى ؟ فضل او وسيع است .
قبر وى و برادرش شيخ فيضى در قصبهء سكندرا ، نزديك آگره ، در
هامش
( 1 ) . اين كتاب به نام جهانگيرنامه توسط محمد هاشم به چاپ سربى رسيده است .
( 2 ) . مآثر الامرا ج 2 ، ص 617 .