قلم برابر دارد ، بو كه فروع دولت شاهنشاهى برو تابد و بدين روشن هوشى نم قطرهاى از دريا و خاك ذرهّاى از بيابان برگرفته جاودان فرخى گرد آورد و ويرانكدهء گفت و كردار را آباد سازد .
ابو الفضل مبارك را . . . نه آن در سر كه جلايل مفاخر و شرايف شمايل آن رنگآميز نگارين ابداع چهرهآراى گوهرين اختراع بر فراز پيدايى بود . . . سگالش آن است كه دريابندگان خجسته زمان را سترگى دانش و فراخى حوصله و گزيدگى كردار آن رموزشناس كونى و الهى هشيار خرام عرصهء آگهى دلنشين سازد و نورسان بستانسراى پيدايى را مهين ارمغانى سامان دهد . . . و چون همگى بسيج آن است كه آيين جهانبانى بر نگارد ، ناگزير لختى بلند پايگى آن برگويد و حال ياوران اين مهين پايه برمىطرازد « 1 » .
مرگ شيخ ابو الفضل
مرگ شيخ ابو الفضل در اوّل ربيع الاوّل 1011 ق ، برابر با سال 47 الهى اتفّاق افتاد . وى در اين سال بنا به دستور اكبر شاه به مأموريت دكن رفته بود و قلعهء عظيم گره را گشوده و فاتحانه عازم مراجعت به دربار اكبرى بود ، راجه نرسنگه ديو از قبايل راجپوت ، كه قلمروش بر سر راه عبور ابو الفضل بود ، به دستور شاهزاده سلطان سليم ، پسر بزرگ اكبر شاه و جهانگير پادشاه آينده - كه خيال مىكرد شيخ پيش پدرش از وى بدگويى مىكند و در نتيجه از او سخت متنفر بود - او را به قتل رسانيده ، سر شيخ را در اللّهآباد پيش سلطان سليم فرستاد .
هامش
( 1 ) . آيين اكبرى ، كانپور ، 1877 ، چاپ سنگى ، ج 1 ، ص 2 .