تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
صدر را پيشتر روان ساخت كه رفته حضرت جهانبانى را - اگر داعيهء رفتن داشته باشد - به حرف و حكايت نگاه دارد . در وقت سوارى حضرت جهانبانى ، مير مذكور مىرسد و مىخواهد كه از جانب ميرزا پيغامى چند ساخته بگذراند و باعث توقّف شود . آن حضرت به تعليم الهى به سخنان واهيهء او متوجّه ناشده ، گرم‌رفتن مىشوند . ميرزا عسكرى متعاقب رسيده شاه ولد و ابو الخير و جمعى كثير از مردم خود را فرستاد كه اردو را محافظت نمايند و نگذارند كه كسى از اردو به جايى رود . و حقيقت خبر كردن جى بهادر و روان شدن حضرت جهانبانى را از مير ابو الحسن صدر بتفصيل معلوم كرد . تردى بيگ خان و ساير ملازمان بىحقيقت آمده ميرزا را ديدند ، و ميرزا همه را به مردم معتمد خود سپرد . كوته‌انديشى كه از روز بد و عاقبت وخيم نينديشيده راه نامرادى و بىآزرمى پيش مىگيرد ، در معنى تيشه بر پاى دولت خود مىزند و خود را آمادهء بليّات و نكبات آسمانى مىگرداند ؛ چنانچه بر مطالعه‌كنندگان اوراق روزگار پوشيده نيست . مير غزنوى چون آمده ميرزا عسكرى را ملازمت كرد ميرزا گفتند : « ما به جهت ديدن پادشاه آمده بوديم ، چرا ايشان راه چول پيش گرفتند » . باز پرسيد : « ميرزا كجااند ؟ » - يعنى حضرت شاهنشاهى - مير غزنوى گفت : « در منزل‌اند » ميرزا گفتند : « خوب يك شتر ميوه از ركابخانه به ميرزا ببرند ، من هم مىآيم » . و شب در خيمهء خود با يك دو نويسنده بعضى از اسباب كه از سركار پادشاهى آورده بودند ، مىديد و مىنوشت . و صورت حال بعينه همچنان بود كه بيرام خان به تفرّس صايب دريافته معروض داشته بود . فرداى آن روز چاشتگاه ميرزا نقاره نواخته از منزل خود به اردوى معلّى آمد و بر در دولتخانهء حضرت جهانبانى نزول نموده ، جميع مردم را يك‌بيك از خرد و بزرگ گيراند . تردى بيگ خان را به شاه ولد سپرد . هر كدام از مردم و ملازمان بيوفا را به مردم خود حواله كرد و به قندهار برد . جمعى كثير را به قين و شكنجه هلاك ساخت [ 193 ] و مبلغى كلّى از تردى بيگ خان گرفت و در اندك‌فرصتى به پاداش اعمال خود رسيد . حاشا ! حاشا ! آنچنان گناه را اين پاداش چون تواند شد . اين طوفان بلا را اگر گردى از نزول پاداش نام نهند هنوز