دانست و عرضه داشت صلح فرستاد .
چون آن حضرت را شاهباز بلندپرواز همّت به صيد عنقا پر گشاده بود و نظر دوربين از صيدهاى مختصر بازآمده بر آشيان بلند افتاده صورت التماس او به معرض قبول افتد ، ارغونيان - كه كار بر ايشان تنگ شده بود - از مژدهء صلح كلاه نشاط بر فلك انداختند ، و اين معنى را نهايت مطلب دانسته و نعمت غير مترقّب شناخته پيشكش فراوان فرستادند و انواع معذرتها خواستند .
و آن حضرت به دولت و سعادت هفتم ربيع الآخر سال مذكور از قصبهء جون به صوب قندهار از راه سيوى توجّه فرمودند . ميرزا عسكرى خبر توجّه موكب پادشاهى شنيده ، به فرمودهء ميرزا كامران و بدعملى خود استحكام قلعه نموده با جمعى كثير به انديشهء نادرست متوجّه اردوى معلّى شد كه به پايمردى شقاوت رفته دستگير كند .
در اين اثنا امير اللّه دوست - كه از فضلاى عصر بود و چندگاه وكالت [ 190 ] ميرزا كامران به او تفويض داشت - و شيخ عبد الوهاب - از اولاد شيخ پوران - از جانب ميرزا كامران به جهت خواستگارى دختر شاه حسين بيگ ارغون مىرفتند ، خبر موكب عالى شنيده در قلعهء سيوى متحصّن شدند . حضرت جهانبانى مير اللّه دوست را مثال عالى فرستاده طلب فرمودند . او از بىسعادتى حرمان شرف ملازمت اختيار كرده عذر آورد كه اهل قلعه مرا نمىگذارند .
چون موكب عالى به حدود شال ( 116 ) - كه از قندهار سه فرسخ است - نزول فرموده جلال الدّين بيگ - كه از اعيان ميرزا كامران بود و جايگيرى در آن حدود داشت - به زبانگيرى كسان گذاشته بود ، دو كس از ملازمان پادشاهى را كه پيشتر به سرچشمهاى رسيدند ، دستگير كرده بردند . يكى از آن دو كس فرصت يافته از چنگ آن مردم خلاص شده حقيقت آن بدانديشان - كه از قراين احوال دريافته و از زبان آن جماعه شنيده بود - آمده به عرض اقدس رسانيد .
حضرت جهانبانى كافرنعمتى اين گروه دانسته ، به مقتضاى صلاح وقت رفتن قندهار بر طرف ساختند و به جانب مستنگ « 1 » عنان عزيمت منعطف فرمودند .
هامش
( 1 ) ج : مشتنگ ؛ ح : مشنگ