آن حضرت خواستند كه خود به دولت سوار شده آنها را ادب كنند و سزاى كردار در كنارشان نهند . بيرام خان به موقف عرض رسانيد كه وقت تنگ شده ، فرصت توقّف برنمىتابد . كافرنعمتان را به قهر ايزدى حواله فرموده خود به دولت متوجّه ارادهء خود شوند .
التماس او مسموع آمده ، آن حضرت با معدودى از مخلصان جانسپار راه دشت پيش گرفتند و ارادهء قندهار و كابل از خاطر اقدس برآورده ، به آهنگ حجاز و عراق شدند و بياباننورد راه فراق گشتند . و خواجه معظم ، نديم كوكلتاش ، مير غزنوى و خواجه عنبر ناظم را حكم فرمودند كه حضرت شاهنشاهى در مهد حمايت و حراست الطاف الهى است ، غبار آسيبى به دامنش نمىرسد و به هر طورى كه باشد هودج عزّت حضرت مريم مكانى را به موكب عالى رسانند .
اين سعادتمندان گرمشتافته خدمت پسنديده به جاى آوردند . قدرى راه طى شده بود كه شبى تيرهتر از دل كافرنعمتان حقناشناس روى نمود . بيرام خان به موقف عرض رسانيد كه حقيقت محبّت زر و اسباب كه ميرزا عسكرى دارد بر ضمير انوار لايح است . در اين وقت ميرزا به خاطر جمع و دل آرميده با دو سه نويسندهء خود در خيمه نشسته تفصيل اموال و اشياى اردوى معلّى را مىبيند . لايق دولت آن است كه تكيه بر عنايت الهى كرده ، خود را ناگهانى بر آن خيمه رسانيم و كار او بسازيم . هرگاه ميرزا از ميان رفت ملازمان او همه نمكپرورد اين درگاهاند ، ناگزير آمده ملازمت اختيار مىكنند .
آن حضرت از روى حساب و معامله اين كنكاش را تحسين نمودند ، امّا از پاكطينتى و خيرانديشى [ 192 ] به گرد اين داعيه نگشته ، فرمودند : « اكنون رو به راه غربت نهادهايم و راه دراز پيش گرفته فسخ آن نمىكنيم » . مجدّداً حضرت شاهنشاهى را در پناه حضرت ذو الجلال - كه دافع آفات و رافع مخالفات است - سپرده و هدايت ازلى بدرقهء راه ساخته و عنايت ابدى رفيق گاهوبيگاه كرده ، بر توسن همّت زين دولت بستند و پاى توجّه در ركاب توكّل آورده قدم پيش نهادند .
ميرزا عسكرى كه به انديشهء تباه نزديك به مستنگ رسيد ، مير ابو الحسن
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٨٥