تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
تندباد سطوات الهى عاقبت غبار را سرگردان ساخته به خاك سياه مىنشاند . و نيز حديث طلوع و غروب نيّر اعظم راهبرى است مشعله در دست ؛ چه ، همان نسبت و حالتى كه آن گنج انوار را در مشرق است همان نسبت و حالت در تتق مغرب حاصل ، و همان حالتى كه در حين سمت الرأس و زوال نصف النهار است بىنقص كمال همان حال در وتد رابع نصف الليل متيقّن . و اين تفاوت نسبت به رائيان خاكىنژاد و ساكنان مشتى گل مخيّل است ، و الّا ذروهء جلال او از آن مقدّستر است كه انديشه‌هاى ارباب نقص پيرامون آن تواند گشت ؛ بنابراين مقدّمات هر كه به صاحب دولتان تاجدار و تاجداران [ 189 ] صاحب اقبال بدانديش بود سرانجام كار به نكال اعمال خويش گرفتار آيد و در اضاعت وجود خود سبب اعظم باشد . و مرآت اين حال واقعهء عبرت‌افزاى حضرت جهانبانى جنّت‌آشيانى است كه در اندك‌فرصتى دامن اقبال آن حضرت - كه غبارآلود حوادث بود - به سرچشمهء افضال شستشو يافت ، جميع كافرنعمتان به سزاى نيّات و اعمال خود رسيدند و خرمن عمر و دولت ايشان به برق قهر الهى سوخته شد و نشان هستى اين بىدولتان از صفحهء روزگار سترده گشت ؛ چنانچه مصاعب و متاعب عسر و موارد و مطالع يسر جابجا به توافق ترتيب زمانى و تنسيق مكانى گزارش مىيابد . و بالجمله چون حضرت جهانبانى جنّت‌آشيانى را باطن قدسىمظاهر از طرز دنياى ناپايدار افسرده گشته بود و از ولايت سند توجّه عالى برخاسته ، به خاطر اقدس رسيد كه به حاكم تته صلح‌گونه فرموده به قندهار نهضت فرمايند ، و چون موكب و الا آنجا رسد حضرت شاهنشاهى را با جمعى از خاصان درگاه به حفظ ايزدى سپرده در شاهراه تجريد و تفريد نهند ، و به ارتقاى مصاعد شوق و شعف هماوار اوج عشق را زير پروبال همّت گيرند ، و چنانچه به طواف قبلهء دل مشرّف شده فيض معنوى يافته‌اند محمل به كعبهء گل نيز برده صورت را به معنى متحّد سازند ، و همچنان‌كه نگارخانهء باطن سرانجام يافته صورتكدهء ظاهر را نيز آرايش دهند ، تا اين معنى باعث تأليف قلوب شود و موجب هدايت حقيقى ساده‌لوحان صورت گردد . در اين انديشه بودند كه حاكم تته اين معنى را دريافته سعادت خود