در اين اثنا وقتى كه كس آنجا حاضر نبود آن حضرت خلوت ديده متكلّم شدند و زبان كرامت بيان خود به تسلّى خاطر محزون جيجى انگه مسيحوار گشودند و فرمودند كه خاطر خوش دار كه نيّر آسمان خلافت در كنار تو قرار خواهد گرفت و شب اندوه تو را نور شادمانى خواهد بخشيد ، و زنهار اين راز ما را آشكار نكنى و اين اسرار قدرت الهى بىوقت شهرت ندهى ؛ چه ، حكمتهاى غيبى و مصلحتهاى كلّى در ضمن اين مندرج است .
جيجى انگه مىگفت مرا اين نويد جانبخش عظيم در شگفتآورد و عقدهء اندوه بيكبار از دل من گشوده گشت . و از اين رهگذر - كه كفايت چنان نورپروردى و حضانت چنان فيضگسترى بىمشاركت و منازعت ديگرى از درگاه صمديت حواله به من شد - انشراح خاطر يكى به صد و صد به هزار انجاميد و روزبروز ابواب فرح و نشاط بيشازپيش بر روى روزگار من گشوده مىگشت ، و به شكر اين نعمت عظمى قيام نموده از دل و جان به خدمت متوجّه شدم ، و نعمت و دولت دو جهانى به من روى آورد ، و اين راز سر به مهر را پنهان مىداشتم تا آنكه آن نونهال دولت سريرآراى ملك كشورگشايى گشته ، روزى از عرصهء دهلى به شكار حوالى قصبهء پالم تشريف برده بودند . در آنجا مارى بغايت بزرگ و مهيب در سر راه پيدا شد كه ارباب تهوّر را دل از جاى رفته بود . آن حضرت در اين مرتبه اعجاز موسوى ظاهر ساخته بىانديشهاى - كه به خاطر عاطر رسانند - يد بيضا نموده متوجّه مار شدند و به بشارت غيبى دليرانه دم مار به دست اقدس گرفته زبون ساختند . يوسف محمّد خان برادر عزيز كوكلتاش خود اين آيت قدرت مشاهده كرده از روى تعجّب به من آمده نقل كرد .
در آن وقت آن راز سربسته و سرّ سرپوشيده كه خود ديده و شنيده بود به فرزند ارجمند خود در ميان آورد و گفت آن حضرت در صغر سن آن اعجوبه را نموده بود ، اگر در كبر سن اين كرامت نمايد بديع نيست ؛ چه ، هر فعل را وقتى است و هر قولى را محلّى . اين راز سربسته كه تا غايت بر زبان نياورده بودم سبب آن بود كه با هر كه مىگفتم باور نمىكرد ، بلكه مدعيان به سخافت عقل من نسبت مىكردند و چاشنى اين سخن در كام مرام آنها تلخ مىنمود ، و نيز مرا در
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٧٩