ميرزاى غنودهعقل چون بخت بيدار نداشت نصيحت در مزاج او كارگر نيامد و به همان خامطمعى طريق بيوفايى اختيار كرده در حدود لهرى تقاعد نمود .
حضرت جهانبانى بيست و يكم محرّم نهصد و چهل و نه به جانب اچّه نهضت فرمودند و از آنجا سيزدهم « 31 » ربيع الاوّل به جانب مالديو عنان عزيمت انعطاف دادند . در چهاردهم اين ماه به قلعهء ديوراول نزول اجلال فرمودند . در بيستم ساحت واصلپور مضرب خيام رفعت اعتصام شد . هفدهم ربيع الآخر در دوازده كروهى بيكانير ( 112 ) اتّفاق نزول افتاد .
در اثناى راه ، دوربينان مجلس قدس از مكر و غدر مالديو انديشمند بوده ، سخنانى كه لايق آداب حزم باشد به موقف عرض مىرسانيدند و پيوسته به مضمون احتياط - كه عنوان منشور دولت است - آگاهى مىدادند . تا آنكه مير سمندر - كه از هوشمندان سرآمد بود - به حكم عالى پيش مالديو [ 180 ] شتافت و بر مكتوبات ضمير و منويات خاطر او اطّلاع يافته معاودت نمود و به عرض اقدس رسانيد كه هرچند مقدّمات اخلاص تمهيد مىدهد ، امّا ظاهر آن است كه پرتو صدق نداشته باشد .
چون رايت اقبال نزديك او رسيد ، سنكاى ناگورى - كه از معتمدان مالديو بود - به عنوان سوداگرى در اردوى معلّى رسيده الماس گرانبها را در مقام جستجوى خريدارى درآمد ؛ چنانچه از اوضاع او بوى خير استشمام نمىشد .
حضرت جهانبانى فرمودند كه به اين مشترى خاطرنشان كنيد كه امثال اين جواهر گرانبها به خريدن هم نمىرسد : يا به جوهر شمشير آبدار به دست افتد كه راى جهانآراى به او انضمام يافته باشد ، يا به عنايت پادشاهان و الا ميسّر مىشود .
و بالجمله از آمدن اين مزوّر انديشمندتر شدند و بر دريافت سمندر تحسين نمودند و باز از روى حزم و احتياط - كه دام كارفرمانروايان است ، على الخصوص در هنگام فترت و تنگدستى - رايمل سونى را فرستادند كه به مسارعت خود را به آنجا رساند و آنچه به فروغ فزاست دريابد عرضه داشت نمايد . اگر مجال نوشتن نباشد به اشارت معهود اعلام نمايد . اشارت وفا و وفاق
هامش
( 31 ) تمام نسخ : هژدهم . قياساً تصحيح شد