مالديو آنكه فرستاده هر پنج انگشت را با هم گيرد و علامت خلاف و نفاق آنكه انگشت خنصر تنها بگيرد .
و موكب عالى از قصبهء پهلودى - كه در سى كروهى جودهپور كه موطن مالديو است - دو سه منزل گذشته به كنار كولجوگى نزول اقبال فرموده بود كه قاصد رايمل سونى رسيد و انگشت خنصر را گرفت . از اين اشارت كشف حقيقت شد . عاقبت به صريح نيز انجاميد كه انديشهء اين سيهبخت تيرهروزگار مكر و غدر است و جمعى كثير را به عنوان استقبال تعيّن كرده خيالات باطل در سر دارد .
آن حضرت عنان عزيمت به صوب پهلودى منعطف گردانيدند . اگرچه گروهى از مردم بر ايناند كه مالديو در بدايت حال در مقام خيرانديشى و خدمتكارى بود ، آخر به واسطهء اطّلاع بر بىسامانى سپاه و قلّت لشكر از نيّت اصلى برگشت ، يا به واسطهء مواعيد خداعآميز شير خان و ملاحظهء استيلاى او ، يا به سبب تحذير او از اعانت و خدمت ؛ بر هر تقدير راه هدايت و سعادت از دست داده ورق گردانيد و جمعى اتّفاق دارند كه از مبدأ تا مختم اظهار بندگى نمودن و عرايض عبوديّت فرستادن بالكل مبتنى بر نفاق و شقاق بود [ 181 ] .
القصّه ، چون هنگام جهانآرايان نگارخانهء تقدير در آرايش كار ديگر بودند هر كارى كه پيش گرفته مىشد به نظام نمىانجاميد و از هرجا كه خيريّت و نيكى اميد بود شرارت و بدى به ظهور مىآمد . و چون زراندودى اين سياه ناسره به محك تجربه رسيد و غدر اين نادرست در پيشگاه خاطر مقدّس ظهور يافت ، تردى بيگ خان و منعم خان و جمعى ديگر از ملازمان موكب مقدّس را حكم شد كه پيشتر رفته سر راه بدانديشان را گرفته ، نگذارند كه به اردوى معلّى پاى جرأت نهاده دست اضرار رسانند . همچنين ملاحظه كرده مىآمده باشند و اگر قابو باشد دستبردى هم نمايند .
و آن حضرت با معدودى از جانسپاران حقيقت كردار و مخدّرات سرادق عصمت روان شدند . از سپاهيان ظفر پيكر شيخ على بيگ جلاير ، ترسون بيگ - ولد بابا جلاير - فضيل بيك و جمعى ديگر بودند كه مجموع عدد ايشان تا به بيست
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٦٩