تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
سخافت عقل و اعوجاج فكر ، داغ بيوفايى بر جبين حال خود نهاد . اگر ذرّه‌اى از مروّت و شمّه‌اى از فراست در جبلّت او تعبيه مىبود ، بر تقدير صدق مواعيد هم هرگز قدم در دايرهء بيوفايى نمىنهاد و بر سخنان غرض‌آميز غدرانديشان گوش هوش نداشته به حقيقت‌ورزى خود را سربلند مىداشت . و چون حضرت جهانبانى عسرت‌لشكر را ديده ، كس پيش يادگار ناصر ميرزا فرستادند كه خود را بر سر حاكم تته - كه سر راه گرفته - به زودى رساند تا معسكر اقبال از تنگناى ضيق به توسعه گرايد . ميرزا اگرچه از دل برگشته بود ، امّا پاس ظاهر به قدر نموده پيشخانهء خود بيرون فرستاد و در روان شدن بر همان خيال خام تعلّل و اهمال مىنمود . در اين اثنا حضرت جهانبانى ، شيخ عبد الغفور را - كه از نسل مشايخ تركستان بود و آن حضرت او را يكى از مقرّبان « 25 » خود ساخته بودند - فرستادند كه اهتمام نموده ميرزا را به زودى بيارد . اين بىسعادت چنانچه گفته‌اند : مصراع
كين ره كه تو مىروى به تركستان است [ 178 ]
كجروى كرده برعكس مدّعا چندان سخنان ناشايسته خاطرنشان ميرزاى كوتاه‌بين كرد كه در اركان ظاهر ميرزا نيز خلل تمام راه يافت و پيشخانه را كه بيرون فرستاده بود برگردانيده و عذرهاى ناموجّه گفته ، فرستاد . چون معلوم حضرت جهانبانى شد كه روزگار همچنان بر سر ناسازگارى است و تنگى معسكر اقبال از اندازه مىگذرد ، توقّف در حوالى قلعه مناسب وقت نديده ، به تاريخ هفدهم ذيقعده به جانب بكر و لهرى توجّه فرمودند . در خلال اين حال يكى از اعمال نامرضيّهء يادگار ناصر ميرزا آن بود كه به اغواى حاكم تته گندم و هاله - كه از زمينداران دولتخواه بودند و در كشتى به هم رسانيدن و غير
هامش
( 25 ) ج : ملازمان ؛ د ، ه ، م : مير مالان ؛ ز : مير پالان
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 265 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد