تنگناى شكيبايى درسازد .
للّه الحمد كه آن حضرت اگرچه به مقتضاى بشريّت در اوّل حال قدرت مغلوب احزان و هموم شدند ، ليكن به رهنمونى عقل كامل به طرزى - كه بالغنظران خداشناس در گلستان رضا و تسليم گلدستهبند و ميوهچين باشند - به سوانح كونى خرسند گشنه بهبود را در تقدير ايزدى دانستند و به ديدهء حقايقبين تماشاگر شقايق اين حدايق [ 176 ] شدند . بعد از پنج شش روز از اين سانحهء عبرتبخش يادگار ناصر ميرزا از آب عبور نموده ، سعادت ملازمت حضرت جهانبانى دريافت . آن حضرت او را به روابط مهربانى پيوند روحانى دادند .
در اين اثنا شيخ ميرك فرستادهء حاكم تته را رخصت داده به حاكم تته منشور عالى فرستادند كه آنچه التماس نموده بود به موقف قبول پيوست ، به شرطى كه از روى عقيده آمده ملازمت كند . والى تته مدّتى حرف آمدن در ميان داشت . چون سخن او از چراغ صدق بىفروغ بود پرتو وقوع نمىتافت ، تا آنكه حضرت جهانبانى بكّر و آن حدود را به يادگار ناصر ميرزا مكرمت فرموده غرّهء جمادى الاخرى نهصد و چهل و هشت به صوب تته نهضت فرمودند . و اينچنين ولايت خراب - كه به ميامن عدالت پادشاهى رو به آبادانى نهاده ارتفاع غلّات و محصول حبوبات به درجهء اعلى رسيده بود - به ميرزا داده پيشتر عزيمت فرمودند .
نزديك قلعهء سيهوان « 21 » فضيل بيگ برادر منعم خان و ترش بيگ « 22 » برادر بزرگ شاهم خان و جمعى ديگر تا بيست نفر بر كشتى سواره مىرفتند كه جمعى از قلعه برآمده قصد اين جماعه نمودند . اينها به اتّفاق از كشتى برآمده به جانب مخالف تاختند . مخالفان رو به گريز نهاده به قلعه درآمدند . چندى از اين شيران بيشهء مردانگى نيز به قلعه درآمدند . چون از كومك نااميد بودند مراجعت نموده به اردوى معلّى ملحق گشتند .
و در هفدهم رجب حضرت جهانبانى به دولت و اقبال رسيده قلعهء سيهوان را محاصره فرمودند . پيشتر از آنكه موكب همايون به گرد قلعه نزول فرمايد ، محافظان حصار حدايق و عمارات حوالى قلعه را ويران ساخته بودند . در ايّام
هامش
( 21 ) ز : سهوان
( 22 ) ح : ترس بيگ