محاصرهء حاكم تته پيشآمده سر راه گرفت و نگذاشت كه غلّه به اردوى ظفر قرين رسد . از امتداد محاصره و كمرسيدن غلّه به معسكر اقبال ، فرومايههاى بىحقيقت راه گريز پيش گرفتند . تا آنكه مردم كلان را - كه گمان حقيقت به آنها برده مىشد - پاى صبر از جاى لغزيد ، چنانچه مير طاهر صدر و خواجه غياث الدّين جامى و مولانا عبد الباقى برخاسته به اردوى حاكم تته رفتند و مير بركه ، ميرزا حسن ، ظفر على ولد فقير على بيگ و خواجه محبّ على بخشى پيش يادگار ناصر ميرزا شتافتند .
در اين اثنا به مسامع عليّه رسيد كه منعم خان و فضيل بيگ و جمعى ديگر اتّفاق نموده مىخواهند كه خود را بر كناره كشند . آن حضرت از روى احتياط منعم خان را [ 177 ] - كه سركردهء آنها بود - مقيّد ساختند . سخن به اين سربند داشته به شرح شمّهاى از احوال يادگار ناصر ميرزا پرداخته مىشود .
چون آن حضرت او را به بكّر گذاشتند او لهرى « 23 » را جاى اقامت خود ساخت . دو مرتبه مردم قلعه برآمده غافل بر سر ميرزا ريختند و خواهىنخواهى از جانب ميرزا مردانگيها در اين جنگ به ظهور آمد . محمّد على قابوچى و شيردل - كه هر دو به منعم خان قرابتى داشتند - مردانه شربت خوشگوار شهادت دركشيدند . بار سيوم دليرانه از كشتى برآمده در ريگ زمين جنگ صف كردند .
در اين مرتبه مردم ميرزا آنچنان دستبردى نمودند كه قريب سيصد « 24 » چهارصد كس مخالف به قتل رسيد و آن ريگ تفسيده به خون فاسد اين خون گرفتهها سيراب شد . آنچنان ترس فروگرفت كه ديگر ارادهء پيشدستى نكردند .
ميرزا شاه حسين پيشتر از پيشتر داعيهء فريب به خود قرار داده ميرزا را از راه راست بيرون برد و بابر قلى مهردار خود را پيش او فرستاد كه من پير شدهام و غمخوارى ندارم . صبيّهء خود را به تو نسبت مىكنم ، و خزاين به تو مىگذارم ، و روزى چند كه از حيات مستعار من باقى است رايگان از دست نمىدهم و باتّفاق ملك گجرات تسخير خواهد شد .
الغرض ، آن سادهلوح را به مواعيد كاذبهء عرقوبى فريفته ساخت و او از
هامش
( 23 ) ج : بهرى ؛ د : لوهرى
( 24 ) متن : سهصد