آن حضرت ، ميرزا هندال را به جانب پاتر « 18 » و آن حدود تعيّن فرمودند . تا پنج شش ماه خود در نزهتگاه لهرى بسر بردند كه شايد حاكم تته را سعادت پيش گيرد . در اين اثنا به جهت سرافرازى ميرزا هندال به يورت او به حدود پاتر تشريف ارزانى داشتند و به مقدم دولتفزا پايهء سعادت او را سربلند گردانيدند .
چون زمان ظهور نيّر اقبال و طلوع نجم جاه و جلال - كه زينتبخش جمال صورت و معنى و حسنافزاى كمال دينى و عقبى است - نزديك رسيد ، اسباب حصول اين دولت عظمى و آثار وجود اين عطيهء كبرا زمانزمان آمادهتر مىگشت كه به فيض قدوم آن نورپرورد ايزدى ديدهء انتظار چندين هزارسالهء قدسيان عالم بالا روشنى پذيرد ، و شام اميد زمانه از پرتو نور مقدم آن درّهء اكليل خلافت ضياى صبح سعادت گيرد ، آن بود كه در اين يورش در خوبترين آنى و شريفترين زمانى در نهصد و چهل و هشت حضرت مهد عليا قدسى نشانى مريم مكانى را - كه فروغ عفّت و طهارت و نور سلطنت و ولايت از جبين مبينش مىدرخشيد - به آيين پادشاهى و روش بزرگى در حبالهء عقد درآورد و جشن اقبال آراستند و از گنجينهء انعام نقدها بر فرق روزگار ريختند و دلها را به نعيم و دولت مسرور و معمور ساختند . خواجه هجرى جامى در اين امر سعادتپيرا كمال خدمت و عبوديت به جا آورد و از آنجا همعنان دولت و اقبال متوجّه اردوى معلّى شدند و مدتى حدود بكرّ مخيّم سعادت بود .
رفتهرفته از بىدولتى زمينداران گرانى غلّه و ويرانى ولايت روى داد و پيوسته در خاطر ميرزايان - كه همركاب و همعنان بودند - انديشههاى سست و فكرهاى نادرست كه در مشرب منافقان گوارا و مطبوع تواند بود ، مىگذشت ، تا آنكه ميرزا هندال به موجب اغواى يادگار ناصر ميرزا - كه پيوسته در باطن داعى مخالفت بود - به تحريك قراچه خان كه از جانب ميرزا كامران ايالت قندهار داشت ، برخاسته به قندهار رفت و كس پيش يادگار ناصر ميرزا فرستاده از رفتن خود و طلبيدن او اعلام بخشيد .
چون اين خبر به مسامع قدسيّهء آن حضرت رسيد ، روز سهشنبه هژدهم
هامش
( 18 ) ج : باندر ؛ م : باتر