آب برده در زير قلعه لنگر كرد . و اين شاه حسين بيگ ولد ميرزا شاه بيگ ارغون است كه چون حضرت گيتىستانى فردوسمكانى قندهار را از او به زور گرفتند ، او به حدود تته و بكر افتاد و تمامى اين ناحيه را در تصرّف خويش درآورد .
چون موكب همايون به قصبهء لهرى فرّ نزول يافت ، منشور عالى به سلطان محمود فرستادند كه آمده احراز سعادت آستانبوس نمايند و قلعه را به ملازمان درگاه سپارد . او معروض داشت كه من نوكر ميرزا شاه حسينام . مادام كه او به ملازمت نيايد آمدن من در آيين نمك خوردن پسنديده نيست و بىرخصت او قلعه سپردن هم سزاوار نه . و امثال اين ضعيفنالى « 15 » نمود . آن حضرت او را معذور داشته ، امير طاهر صدر و مير سمندر را - كه از ملازمان معتمد بودند - پيش ميرزا شاه حسين به تته فرستادند و به مواعيد عنايات شرف امتياز بخشيدند .
ميرزا شاه حسين فرستادهها را به آداب ديد و شيخ ميرك را - كه نقاوهء اولاد شيخ پوران « 16 » بود و جماعهء ارغون « 17 » از قديم به شيخ مذكور اراده و اعتقاد داشتند - به رسم رسالت با پيشكش لايق مصحوب ايلچيان پادشاهى به درگاه معلّى فرستاد و عرضه داشت نمود كه ولايت بكر محصول كم دارد . ولايت جاجكان در معمورى و آبادانى و كثرت زراعت و بسيارى غلّه ممتاز است . مناسب دولت آن است كه عنان عزيمت به آن صوب منعطف سازند و آن را در تصرّف درآرند كه هم سپاه دولت را فراغت خواهد بود و هم من به خدمت نزديك خواهيم شد .
دولت به من قرين و سعادت همنشين آمده كه آن حضرت به اين حدود نزول اجلال ارزانى داشتهاند . به مرور و تدريج دغدغهها را از خاطر زايل كرده به سعادت ركاببوس سرفراز خواهم شد . و معروض داشت كه چون من به عزّ بساط بوس مستسعد گردم به اندك توجّه حضرت ملك گجرات در حوزهء تصرّف اولياى دولت خواهد درآمد و بعد از انتظام مهام آن ساير ممالك هندوستان [ 174 ] به دست خواهد افتاد .
آن ناجوانمرد حقوق را به عقوق مبدّل ساخته و از در مكر و تزوير درآمده سخنان دروغ راستنما را جلوه مىداد .
هامش
( 15 ) ط : ضعيف بالى
( 16 ) ج ، ح : بوران
( 17 ) ب : ارغونيان ؛ ح : ارغونها