تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
تأمّلى به اغواى بيگ ميرك - كه از ملازمت جدا شده به ايشان پيوسته بود - راه مخالفت پيش گرفته از آن حضرت جدا گشتند . در اين اثنا قاضى عبد اللّه با چندى از افغانان رسيد . قراولان ميرزا هندال ايشان را گرفته پيش ميرزا آوردند . افغانان سيه‌روزگار به قتل رسيدند و عبد اللّه تيره‌بخت كه نفسى چند از عمرش هنوز مانده بود ، به شفاعت ميربابا دوست از سياست نجات يافت . و تا بيست روز ميرزايان در تيه حيرت سرگردان بودند . هيچ نمىدانستند كه چه كار كنند و كجا روند . از بخت و سعادت جدا گشته و هم‌صحبتى دولت را گذاشته مقصد گم كرده و راه مقصود را پى نبرده‌هايم و متحيّر مىگشتند . و حضرت جهانبانى به راه دشت متوجه بكر بودند و به تخمين و قياس راهى مىرفتند . آب ناياب ، غلّه هيچ جانى ، به بدرقهء تحمّل و زاد توكّل طى منازل و قطع مراحل مىشد . تا آنكه روزى آواز نقاره رسيد . بعد از تحقيق ظاهر شد كه در دو سه كروهى ميرزا هندال [ 172 ] و يادگار ناصر ميرزا قدمى در وادى طلب مىزنند . حضرت جهانبانى مير ابو البقا را - كه از همراهى ميرزا كامران جدا گشته در اين يورش مصاحب موكب عالى و جليس محفل و الا بود - پيش ميرزايان فرستادند تا از مستقرّ اين موكب اعلام دهند و سخنان سعادت‌بخش خردافزا گفته ميرزايان را به استلام عتبهء عليّه هدايت بخشد . مير به موجب اشارت عالى ميرزايان را پندپذير ساخته ، به دولت ملازمت و سعادت مرافقت رهنمون گشت و باتّفاق متوجّه ولايت بكر شدند . و خواص خان و فوجى عظيم افغانان از دنبال مىآمد . هرچند لشكر ظفر قرين بغايت اندك بود به جنگ دليرى نمىكرد . در اواخر شعبان كه اردوى و الا به اچّه رسيد ، امير سيد محمّد باقر حسينى كه ديباچهء سادات و علماى عهد بود ، رحلت نمود و همانجا مدفون شد . آن حضرت بر فوت او تأسّف عظيم فرمودند و چون عالم كون و فساد نشأه‌اى است گذشتنى و گذاشتنى ، رضا به قضا - كه شيوهء بالغ‌نظران مقام تسليم است - داده ، به حكم ايزدى راضى گشتند .