بىاتّفاقى از يكدل به هزار دل شده و جواب او را موافق مدّعاى ميرزا گفت . و اين بىدولت تحريص پيشآمدن مخالف نمود و مقدّمات خذلان در ميان آورد .
شير خان حيلهسازى « 7 » را به او همراه ساخت تا بر حقيقت معامله آگاهى يافته بازگردد . ميرزا كامران فرستادهء شير خان را در باغ لاهور ديد . و در آن روز جشن داشت . حضرت جهانبانى را نيز التماس كرده آورد .
بار ديگر ميرزاى كوتهانديش خامطمع باز همان بىسعادت را پيش شير خان فرستاد . در اين مرتبه اين نمكحرام به كنار درياى سلطانپور رسيده ، حرف نادولتخواهى در ميان آورد و شير خان را بر گذشتن آب دلير ساخت . در اين اثنا مظفر تركمان كه به قراولى به نواحى آب سلطانپور تعيّن شده بود ، آمده به موقف عرض رسانيد كه لشكر از آب سلطانپور عبور كرده جنيد بيگ « 8 » برادرزادهء من - كه به سيرت و صورت از مقبولان و منظوران درگاه بود - به شهادت رسيد .
اواخر جمادى الاوخرى حضرت جهانبانى و ميرزايان از آب لاهور - كه پاياب بود - عبور فرموده ، كوچبكوچ تا به كنار آب چناب رسيدند . و حضرت جهانبانى را چون داعيهء كشمير تصميم يافته بود جمعى را همراه ميرزا حيدر ساخته ميرزا پيشتر از خود به صوب كشمير فرستادند .
در آن هنگام كه ميرزا كامران به جنگ سام ميرزا به قندهار شتافت ، ميرزا حيدر را از جانب خود به حكومت لاهور گذاشته بود . خواجه حاجى ، ابدال باكرى ، رمكىچك « 9 » و جمعى از امراى كشمير مخالفت والى آنجا نموده به حدود لاهور آمده بودند كه به آشنايى ميرزا حيدر لشكرى از ميرزا كامران گرفته ولايت كشمير را در تصرّف خود درآرند . و هرچند ميرزا حيدر سعى نمود نقش اين آرزو صورت نبست و در وقتى كه ميرزا هندال خطبه به نام خود ساخته فتنهانگيز شد و ميرزا كامران از حدود لاهور به دار الخلافهء آگره توجّه نمود ، ميرزا حيدر به كوشش تمام از دار الخلافه لشكرى به باشليقى باباجوجك - كه از عمد [ ه ] هاى ميرزا كامران بود - ترتيب داده ، فرستاد كه به بدرقهء امراى كشمير - كه نام ايشان ذكر يافت - رفته ، ولايت كشمير را در تصرّف آرند .
هامش
( 7 ) ط : گرپزى
( 8 ) م : جليده بيگ
( 9 ) ح : ريكى چك