صايب از آنجا متوجّه لاهور شدند . ميرزا عسكرى به سنبل شتافت و ميرزا هندال به الور رفت .
و هژدهم محرّم اين سال قاسم حسين سلطان به موافقت بيگ ميرك در ساحت دهلى سعادت ركاببوس دريافت و جمعى كثير در ملازمت فراهم آمدند .
در بيستم شهر مذكور از آنجا پيشتر نهضت فرمودند . در بيست و دوم اين ماه در قصبهء رهتك هندال ميرزا و ميرزا حيدر دولت حضور اقدس دريافتند . در بيست و سوم ماه حضرت جهانبانى در همين منزل نزول اقبال فرمودند . اهل قلعه دروازهء شهر را بر روى آن حضرت بستند و ابواب شقاوت بر خود گشودند . آن حضرت به دولت و سعادت متوجّه شده در اندك زمانى اهل قلعه را تنبيه فرمودند .
در هفدهم صفر موكب و الا به سهرند « 3 » رسيد . در بيستم اين ماه مير فقر على در اثناى راه محمل حيات بربست .
و چون موكب عالى در حوالى لاهور قريب سراى دولتخان رسيد ، ميرزا كامران به استقبال آمده ، ملازمت كرد . آن حضرت در باغ خواجه دوست منشى - كه دلگشاترين منازل لاهور بود - به دولت فرود آمدند . ميرزا هندال در باغ [ 168 ] خواجه غازى - كه در ايّام ديوان ميرزا كامران بود - منزل گرفت . متعاقب آن ميرزا عسكرى از سنبل « 4 » رسيد و در خانهء امير ولى بيگ نشست . در اين ولا دولتمند سعادتمنش شمس الدّين محمّد - كه بر كنارهء دريا دست داده بود - آمد و به نوازشهاى خسروانه سربلندى يافت .
در غرّهء ربيع الاوّل نهصد و چهل و هفت تمامى برادران گرامى و امرا و ساير ملازمان جمع آمدند و با وجود چندين اسباب آگاهى و تنبيهات آسمانى اين عزيزان آگاه نمىشدند و كمر صدق بر ميان همّت نمىبستند و در هرچندگاه در ملازمت حضرت جمع آمده كنكاش مىكردند و بر اتفاق و يكجهتى عهد و پيمان مىبستند و اكابر و معارف را بر اين گواه مىگرفتند ، و اكثر اوقات خواجه خاوند محمود برادر خود عبد الحق و مير ابو البقا داخل كنكاش مىبودند . تا آنكه روزى جميع ميرزايان و اعيان دولت و اكابر جمع شده بر اتفّاق و يكجهتى
هامش
( 3 ) م : سرهند
( 4 ) ح : سنبهل