تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
تذكره نوشتند و تمام اهالى و اعيان گواهى خود را بر آن سجل سعادت ثبت نمودند . و چون اين محضر وثوق به اختتام رسيد شروع در كنكاش كردند . آن حضرت در هر باب نصايح بلند و كلمات ارجمند فرمودند و بر زبان گوهر بيان گذشت كه وخامت عاقبت طايفه‌اى كه از جادهء قويم اتّفاق عدول كرده‌اند بر همگنان روشن است ، علىالخصوص در اين نزديكى چون سلطان حسين ميرزا در خراسان كوس رحلت زد هجده پسر كامگار اقبالمند گذاشت با چنان دولتى مستقل و سامانى موفور . از بىاتفاقى برادران ملك خراسان - كه چندين سال به ميامن معدلت مركز امنيّت بود - در اندك‌فرصتى مورد چندين حوادث گشته به شاهى بيگ انتقال يافت و از جميع فرزندان به غير بديع الزمان ميرزا - كه به روم رفت - اثرى نماند ، و همهء فرزندان ميرزا به السنه و افواه خواص و عوام مطعون و ملوّم شدند . و حضرت گيتىستانى فردوس‌مكانى هندوستانى بدين وسعت را به چه مشقّت گرفته‌اند . اگر از بىاتّفاقى شمايان از حيطهء تصرّف برآمده به دست چنين ناكسان درآيد دانايان شما را چه گويند ؟ اكنون در اين باب سر به جيب تفكّر نيك فرو بايد برد و از گريبان غيرت بيرون بايد آورد تا در ميان خلايق سربلندى حاصل آيد و موجب گردآورى رضاى ايزدى گردد . هريك از ارباب عهد و پيمان و اصحاب مواثيق و ايمان چنين عهد قريب را فراموش كرده به مقتضاى هوا و هوس خود حرف‌سرا گشت . ميرزا كامران گفت : « آنچه به خاطر من مىرسد آن است كه پادشاه و همهء ميرزايان ، جريده ، روزى چند در جبال به سر برند و اهل و عيال تمام مردم را من برداشته به كابل ببرم [ 169 ] و به مأمنى رسانده ، بازآمده ملحق گردم . » و ميرزا هندال و يادگار ناصر ميرزا گفتند : « بالفعل جنگ ما با افغانان صورت نمىبندد و مناسب آن است كه به حدود بكر « 5 » رفته آن ولايت را به دست آريم و به قوّت وى گجرات را تسخير كنيم . و چون اين دو ملك به دست افتد و كار به انتظام آيد تخليص اين ملك به احسن وجوه ميسّر خواهد شد » .
هامش
( 5 ) ح : بهكر
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 254 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد