او به عرض رسانيد كه نام من شمس الدّين محمّد و مولد من غزنى است . از ملازمان ميرزا كامرانام . آن حضرت او را به نوازشهاى خسروانه اميدوار فرمودند .
در اين اثنا مقدم بيگ از اعيان ميرزا كامران آن حضرت را شناخته ، خود را در سلك جمعيّتيافتگان نويد دولت درج ساخت و به اين نيّت اسب خود را پيش كشيد و به مواعيد الطاف پادشاهى نويد اختصاص يافت . حضرت جهانبانى از آنجا متوجّه دار الخلافهء آگره گشتند و در اثناى راه ميرزايان آمده همراه شدند .
چون به حدود موضع بهنگاپور « 2 » رسيدند ، اهل آن قصبه راه خريد و فروخت به مردم پادشاهى بسته در مقام بىهنجارى درآمدند [ 167 ] چنانچه هر كس به دست ايشان مىافتاد قصد او مىنمودند . حقيقت اين معامله چون به عرض معلّى رسيد حكم عالى شد كه ميرزا عسكرى و يادگار ناصر ميرزا و ميرزا هندال رفته ، به اين گروه شقاوتپيشه دستبردى نمايند و تأديب كنند . قريب سىهزار كس از سوار و پياده از اين گروه شقاوتمند فراهم آمده بود .
چون حكم پادشاهى به ايشان رسيد ، ميرزا عسكرى از رفتن تقاعد نمود .
يادگار ناصر ميرزا قمچى [ ى ] چند انداخته مىگويد كه از بىالتفاتى شمايان كار به اينجا رسيد ، هنوز متنبّه نمىشويد . و يادگار ناصر ميرزا و ميرزا هندال فرمانبردارى نموده متوجّه آن جماعت شدند . جنگ عظيم درپيوست و جمعى كثير از كواران بىسعادت به قتل رسيدند . ميرزايان تنبيه نموده مراجعت كردند .
ميرزا عسكرى كه شكايتناك آمده بود معاتب شد .
و از آنجا حضرت جهانبانى ايلغار فرموده به آگره نزول اجلال فرمودند .
اطراف مملكت برهم خورده بود و فتنه از هر طرف سربرداشته . صبح ديگر به منزل قدوة الاكابر مير رفيع - كه از سادات صفوى به كمال علم و عقل متفرّد و به اكرام و اجلال سلاطين ممتاز وقت بود - تشريف برده مشورت فرمودند .
آخر الامر راى جهانآراى قرار بر آن يافت كه به جانب پنجاب نهضت فرمايند .
اگر ميرزا كامران را عقل داورى و سعادت ياورى كند و در مقام تلافى و تدارك درآمده كمر نيكوخدمتى بربندد ، هر آينه رخنهء فتنه بسته مىگردد . به اين عزيمت
هامش
( 2 ) ج : بنكانور ؛ م : بنكانو