طايفهاى از روشنضميران پاكسيرت را مظنّه آنكه ، اين سانحه نقش تربيتى است . چون كاركنان كارگاه تقدير مستعدّى را به پايهء بلند مىرسانند ، نخستين او را جامع مراتب كونيّه از شادى و غم ، صحّت و سقم ، راحت و محنت [ 166 ] بسط و قبض مىگردانند تا مرتبهء والاى سرورى را شايسته شود .
و برخى از تيزروان عرصهء شهود بر آناند كه غرض از اين ابتلا آن است كه مشيّت « 1 » الهى بر آن رفته كه هرگاه سعادتمندى را عطيّه عظمى كرامت مىشود و زمان حصول اين دولت عليا نزديك مىرسد ، در پيشگاه آن وقت مورد محن و مصرف فتن مىسازند و گرد نقصى بر اذيال جاه و جلال او مىنشانند تا چون بر درجهء كمال و ذروهء قصوى متصاعد شود خال اين نقطهء سپند عين الكمال او گردد .
روشنتر بيان كنم كه چون اوان ظهور نور اقدس از مظاهر انسى و مطالع بشرى كه طينت قدسى زينت حضرت آلنقوا حامل آن گشته بود و در مكامن بطون و ظهور افراد متنوّع جلوهگر شده قدم در عالم ملك و شهادت مىنهاد ، به نظرات خاص ايزدى در مراتب رفعت شرف تربيت مىيافت و اكنون كه زمان ظهور مقصود اصلى از آن نور - كه وجود اقدس حضرت شاهنشاهى است - قريب شد ، قضيّهء نامرضيه را سپند اين دولت ارجمند ساخته ، جمالآراى كارگاه ابداع چنين كارفرمايى كرد . اكنون از پردهگشايى بازآمده به سر سخن مىآيد .
بالجمله چون شكستى كه درستى جهان را آغاز اساس باشد به ظهور آمد تا كنار آب گنگ - كه تخميناً يك فرسخ بوده باشد - امرا بىجنگ روگردانيده شتافتند و جزاى كافر نعمتى و حقناشناسى يافته ، غريق گرداب ناكامى شدند و سفاين حيات خود را به مكافات نادرستى به موجخيز فنا دادند .
حضرت جهانبانى به قدم ثبات و تمكين بر فيل سوار شده از آب عبور فرمودند و به كنار دريا از فيل فرود آمده ، راه برآمد ملاحظه مىنمودند . چون كناره بلند بود راه برآمد ميسّر نمىشد . يكى از سپاهيان از غرقاب نجات يافته در آنجا رسيده ، دست مقدّس آن حضرت را گرفته بالا آورد ؛ و در معنى به دستيارى سعادت جاودانى بخت و دولت به خود كشيد . آن حضرت نام و مولد او پرسيدند .
هامش
( 1 ) م : سنّت