بنابرآن بر خلاف مصلحت ديد اولياى دولت به جانب افغانان توجّه موكب عالى واقع شد و در موضع بهيه « 8 » از مضافات بهوجپور با شير خان تقابل اتفاق افتاد . در آنجا سياه آبى است كنباس « 9 » نام . در ميان دو لشكر واقع شد . موكب عالى آب را پل بسته عبور فرمود . هرچند لشكر پادشاهى اندك و بىسامانى بسيار بود پيوسته در قراولان طرفين جنگى كه دست مىداد نصرت از جانب اولياى دولت قاهره مىبود و افغانان از هر طرف به قتل مىرسيد تا آنكه مدّت تقابل و تقاتل به امتداد كشيد و برادران گرامى - كه هر يكى گشايش اقليمى را بس بود - از كوتاهبينى انديشههاى دور از كار سنگ راه دولت خود ساخته به سعادت اتفاق فايض نگشتند و توفيق ادراك خدمت در چنين وقتى مساعد روزگار دولت ايشان نشد .
هرچند مناشير نصيحت مىآمد نقش آن الواح الهى در ضماير اين آهنيندلان صورت نمىبست و شير خان از روى روباهبازى گاه كسان معتبر به درگاه معلّى فرستاده در صلح مىزد ، و گاه انديشهء فاسد جنگ را در عرصهء خيال جولان مىداد تا آنكه به فريب و فسون جمعى از پياده و مردم زبون را با اسباب آتشبازى روبرو گذاشته خود دو منزل عقب رفته نشست . عساكر پادشاهى - كه پيوسته نصرت ايشان را بود - از مقدّمات مكرافزاى آن حيلهاندوز واقف نشدند و پس رفته نشستند .
به حسب تقدير [ 159 ] چون امرى مىخواهد كه ظاهر شود به قدر بىپروايى به اركان كارآگاهى ملحق مىگردد و از اين سبب در شرايط نگاهبانى تهاونى عظيم راه مىيابد ، تا شبى كه - ياتيش محمّد زمان ميرزا بود - از او غفلتى تمام واقع شد . آن روباهباز كه فرصت را در كمين بود شبگير كرده وقت صبح از عقب اردوى معلّى پيدا شد « 10 » لشكر خود را سه توپ داشت : يك توپ خود ، يك توپ جلال خان ، و يك توپ خواص خان . لشكر پادشاهى را فرصت زين كردن اسب و مجال جيبه « 11 » پوشيدن نشد .
حضرت جهانبانى از غفلت سپاه اطّلاع يافته حيران نقش كارگاه تقدير
هامش
( 8 ) ح ، م : بهينه
( 9 ) ب : كشن ؛ ح : كيناس
( 10 ) چ : ندارد
( 11 ) ب : چلته