حكايت فتنهسازان ناعاقبتانديش راه صواب گم كردهاى و كمر بر هلاك خود بستهاى . محمّد بخشى آمده گفت شيخ را خود كشتيد . دربارهء من چرا توقّف داريد ؟ » ميرزا او را استمالت نموده همراه گرفت .
يادگار ناصر ميرزا و مير فقر على اين قضيّهء ناگوار شنيده از حدود كالپى به راه گواليار ايلغار كردند و خود را به دار الملك دهلى رسانده در استحكام مبانى شهر و لوازم قلعهدارى اهتمام نمودند . ميرزا در حميدپور « 3 » - كه نزديك فيروزآباد است - رسيده بود كه خبر ايلغار يادگار ناصر ميرزا و مير فقر على به جانب دهلى رسيد . ميرزا و امرا كنگاش كرده به تصرّف « 4 » دهلى متوجّه شدند . اكثرى از جايگيرداران خرد از اطراف و نواحى آمده ، ميرزا را ديدند و كوچبكوچ رسيده دهلى را محاصره كردند .
يادگار ناصر ميرزا و مير فقر على در قلعهدارى كمر همّت بستند و ميرزا كامران صورت واقعه نوشته التماس دفع فتنه و فساد نمودند . ميرزا از لاهور متوجه شد . چون به حدود قصبهء سنپت « 5 » رسيد ميرزا هندال كار ناساخته به حدود دار الخلافهء آگره شتافت . ميرزا كامران چون قريب به دهلى رسيد مير فقر على آمده ميرزا كامران را ديد . يادگار ناصر ميرزا بر همان نهج در استحكام قلعه كوشش داشت . مير فقر على به مقدّمات هوشافزا ميرزا كامران را به آگره روانه ساخت . ميرزا هندال در آگره ماندن به خود قرار نداده به الور ( 107 ) رفت .
ميرزا كامران به آگره آمده از عصمتقباب دلدار آغاچه بيگم استدعا كرد كه ميرزا هندال را دلاسا نموده به ملازمت طلبند .
آن كدبانوى سرادق دانش ميرزا هندال را از الور آورده و فوطه در گردن او انداخته به ميرزا كامران ملاقات داد . ميرزا به آيين لايق پيشآمد و روز ديگر امراى فتنهانگيز را گناه بخشوده كورنش داد . و ميرزايان و امرا به اتّفاق يكديگر از آب جون عبور كردند كه دفع فتنهء شير خان نمايند ، امّا چون سعادت رهنمون اين گرامىنژادان نبود « 6 » توفيق اين خدمت دولتپيراى نيافتند .
الحاصل ، چون به ميامن تأييدات آسمان ملك بنگاله به دست اولياى
هامش
( 3 ) م : حميرپور
( 4 ) د : به صوب
( 5 ) د : سونپت ؛ م : سپنته
( 6 ) م : بود