چون موكب والاى حضرت جهانبانى به ترهت « 7 » رسيد شير خان كمى لشكر و بىسرانجامى اردوى معلّى معلوم كرده ، شيرك شد و با لشكر فراوان و استعداد تمام قدم پيش نهاد و نزديك نزديك لشكر از هر طرف قابو مىطلبيد و هيچكس را مجال آن نمىشد كه از نيرنگسازى غنيم واقف شود . ابن على قراول بيگى رفته خبر مشخص آورد و به وسيلهء ميرزا محمّد زمان حقيقت حال به عرض اقدس رسيد .
اگرچه موكب عالى از آب گنگ عبور فرموده به سمت مستقر خلافت متوجّه بود ، چون خبر رسيدن شير خان و نزديك شدن او به معسكر اقبال شعلهافروز نايرهء عضب پادشاهى شد ، از كمال سطوت و قهر عنان توجّه به جانب او منعطف ساختند . هرچند معروض شد كه در چنين وقتى كه بىسامانى عساكر اقبال - كه بادپايان گيتىنورد چندين مسافت بعيده را پاى در گل پيمودهاند - در اعلامرتبه [ 158 ] است روى عزيمت به جانب غنيم آوردن و عرصهء قتال به قدم استعجال پيمودن از پيشگاه مصلحت دور است ، لايق دولت آنكه در جايى طرح اقامت انداخته و سرانجام لشكر نموده عزيمت دفع فتنه كرده شود . آن حضرت پرتو التفات بر اين سخنان نينداخته از آب گنگ رجوع نموده به جانب مخالفان نهضت فرمودند .
بايد دانست كه رسمى است قديم و قاعدهاى مستمر كه چون كارآگهان ملك تقدير نقدى گرانمايه به يكى مقرّر سازند ، بيشتر از آن ابواب ناكامى گشوده در كشاكش اندوه اندازند تا خوشحالى آن گوهر يكتا از جا نبرد و به تدارك آن غم پرداخته كار به اعتدال آرد ، بنابرآن چون ظهور كوكب روشنىافزاى جهانيان - كه از جيب قاجولى بهادر در عالم مثال آگاهدلان را نموده به دولت انتظار سرافراز گردانيده بود - نزديك رسيد ، هر آينه اگر پيشتر از آن نامرادى به ظاهر روى نمايد چهرهء تأمّل خردپروران دوربين خراشيده نگردد ، و لهذا با لشكرى چنين كه عالمى تسخير توان كرد از افغانى چند تيرهراى ناشسته روى چنين امور به ظهور آمد .
هامش
( 7 ) م : نرهن