دوست بوده در اين جنگ فراهم نيامدند ؛ لاجرم جهانگير قلى بيگ بعد از كوشش و كشش در معركه نتوانست قدم ثبات افشرد ، روى گردانيده به زمينداران پناه آورد و به عهد و پيمان نادرست برآمد ، و او و جمعى كثير به صحراى نيستى شتافتند . شير خان خاطر از بنگاله فراهم آورده به حدود جونپور آمده شورافزا شد و آن ملك را به تصرّف و تغلّب خود درآورده دست فتنه [ 161 ] دراز ساخت . و قطب خان - كه پسر خرد او بود - با جمعى كثير از اوباشان بر سر كالپى و اتاوه فتنهساز گشت .
چون اين خبر به مسامع قدسيّه رسيد يادگار ناصر ميرزا و قاسم حسين اوزبك - كه آن حدود به جايگير ايشان مقرّر بود - و اسكندر خان - كه از جانب ميرزا كامران به اهتمام بعضى محال كالپى قيام داشت - بر سر او نامزد شدند . اين شيرمردان معركهء دلاورى در برابر آن روبهصفتان حيلهگر درآمده جنگ عظيم كردند . به تأييدات غيبى فتح روى داد و قطب خان در ميدان جنگ كشته شد .
و حضرت جهانبانى مدّتى در دار الخلافهء آگره به سرانجام سپاه نصرتقرين و گردآورى دلهاى پريشان برادران و خويشان و اصلاح بواطن و سراير ايشان اشتغال داشتند . هرچند رخسار غبارآلود ضمير ميرزا كامران را به زلال نصايح شستند ، چهرهء صفا بههيچوجه روى ننمود و چندانكه زنگار خلاف به مصقل مواعظ زدودند جلاى وفاق در آيينهء روزگار او به هيچ روى پديد نيامد . و در چنين مهم عالى - كه با وجود خلاف باطن اتّفاق ظاهر از لوازم پاس دولتش بود - در چنين هنگامى كه با چندين استعداد قريب بيستهزار كس خوب با او بود و از دولت تفضّل و احسان حضرت جهانبانى از كابل تا داور زمين شمال رويه و تا حدّ سمانه جنوب رويه در حيطهء تصرّف داشت ، با چنين پادشاه مفضل و برادر بزرگ و ولينعمت خود متعذّر و مقصّر ظاهر شده تمارض نمود و به مقتضاى افراط غفلت و تفريط فكر از اين خدمت گرامى تخلّف و تقاعد ورزيد .
ايزد تعالى در اين كارگاه مكافات نتايج كردار بر او عايد ساخت ، چنانچه در صدر حيات سزاى اعمال خود را به چشم خود ديد - و بعضى از آن بعد از اين به طرز اجمال به قلم توضيح در جاى خود گذارش يابد - و چون به زبان خود فال بد
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٤٤