افاضل غريق بحر فنا گشتند ( 109 ) . آن حضرت با ميرزا عسكرى و معدودى الغار كرده به دار الخلافهء آگره نزول اجلال فرمودند ( 110 ) . ميرزا كامران به آستانبوس عالى سرافراز شد .
بعد از چند روز ميرزا هندال بوسيلهء ميرزا كامران و والدهء ماجدهء او شرمنده و سرافگنده از الور آمده ملازمت نمود . آن حضرت به مقتضاى مراحم ذاتى نوازش فرموده تقصيرات او را بر روى او نياوردند و به تفقدات بىپايان - كه از اندازهء بشرى زياده باشد - پيشآمدند . و چون ناگهان از روى بىتدبيرى امرى سرنوشت به ظهور آمد همواره در تدارك اين امر مىبودند و در سرانجام آلات و ادوات تلاقى اشتغال داشتند ، از اطراف مملكت امرا و سپاهيان به استلام عتبهء عليّه مشرّف مىشدند .
در اين اثنا سقّاى پاكسرشت به اميد وعدهء گرامى در پاىتخت عظمت حاضر گشت . حضرت جهانبانى كه تاجده و تخت بختش ملك مروّت و احسان بودند ، چون سقّاى بينوا را از دور ديدند فى الحال خسرو عهد خود را بر سرير وفا جاى دادند تخت سلطنت را به جاى آن خضر راه خالى ساخته سقّا را به موجب وعدهء او تا نيمروز بر تخت نشاندند و به تختنشين ملك نيمروز برابر ساختند . و بعضى احكام و اوامر پادشاهى را كه گنجايش آن نداشت مستثنى ساخته به حكمرانى پايهء امتياز او را بلندى بخشيدند و از بحر موّاج بخشش گرد احتياج از چهرهء احوال او و قبيلهء او برداشتند . و هر حكمى كه در آن جلوس بر اورنگ شاهى از سقّا ظهور يافت به امضا مقترن گشت . ميرزا كامران از ظهور چنين علوّ همّت چين شكايت « 14 » ظاهر ساخت و خاطر آزارجوى را بهانه پديد آمد .
بعد از اين قضيّه از روباهبازى ، شير خان قصد بنگاله كرد و تا حدود بهار آمده متوقّف شده جلال خان را با جمعى پريشان بر سر بنگاله تعيّن كرد و به اندكفرصتى با جهانگير قلى بيگ جنگ درپيوست و او داد جلادت داده عرصهء نبرد را به قدم شجاعت پيمود ، امّا از آنجا كه مشيت الهى و حكمت ازلى نقشبند صورتى ديگر بود تمامى امراى بنگاله در دفع فتنه اتّفاق شايسته ننمودند و فراغت
هامش
( 14 ) م : حكايت