آمده اسباب شورش را ترتيب مىداد و در خلوتخانهء دماغ بىفر ايزدى سوداى سلطنت مىپخت .
شير خان وقت را غنيمت دانسته در فتنه و فساد گشود ، آمده بنارس را محاصره كرد . به اندكفرصتى بنارس را در تصرّف خود آورد و ميرفضلى حاكم آنجا را كشت . از آنجا روانهء جونپور شد - جونپور را بابابيگ جلاير پدر شاهم خان ( 105 ) داشت كه بعد از فوت هندو بيگ به او مكرمت فرموده بودند - در قيد ضبط درآورده در مقام استحكام آن شد . يوسف بيگ پسر ابراهيم بيگ چابوق از اوده عزم بنگاله كرده مىرفت . آمده همراه شد . پيوسته اطراف و جوانب به قراولى مىرفت و طلبكار نبرد و پيكار [ 154 ] مىبود .
جلال خان اين خبر را شنيده به دو سههزار كس ايلغار كرده ، رسيد .
يوسف بيگ سياهى لشكر را ديده مستعدّ جنگ شد . هرچند همراهان كثرت مخالفان و قلّت خود را گفتند فايده نداشت . در نواحى جونپور مردانه شربت واپسين دركشيد . مخالفان روز ديگر آمده جونپور را قبل كردند . بابا بيگ جلاير در نگاهبانى داد مردانگى و كاردانى داد و حقيقت احوال به ميرزايان و امرا نوشت و عرايض متواتر نيز به درگاه معلّى ارسال داشت .
مير فقر على از دهلى به دار الخلافهء آگره آمده و نصايح ارجمند به ميرزا هندال به ظهور آورد . بعد از گفتگوى بسيار ميرزا را از آگره برآورده آن طرف آب گذرانيد . و محمّد بخشى را بر آن داشت كه آنچه در وقت گنجد امداد ميرزا نمايد كه به زودى به جونپور خود را رساند . از آنجا مير فقير على رخصت گرفته ، به حدود كالپى رفت كه يادگار ميرزا را مستعد لشكر سازد و در حدود آگره ميرزايان با هم اتفّاق كرده پيشتر روانه شوند .
مقارن اين حال خسرو بيگ كوكلتاش ، حاجى محمّد باباقشقه ، زاهد بيگ ، ميرزا نظر و جمعى ديگر از ناهنجارى و شورانگيزى از بنگاله فرار نموده پيش ميرزا نور الدّين محمّد - كه او را در قنّوج گذاشته بودند - آمدند . ميرزا آمدن ايشان را به ميرزا هندال نوشت و استدعاى استمالت ايشان نمود . ميرزا هندال نوشتههاى التفات مصحوب محمّد غازى توغبايى - كه از معتمدان ميرزا بود -
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٣٥