تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
فرستاد و شرح آمدن امرا را به يادگار ناصر ميرزا و مير فقر على نيز نوشته روان ساخت . امرا خود پيش ميرزا نور الدّين محمّد انتظار جواب نبرده به كول كه در مواجب زاهد بيگ بود - آمدند . فرستاده از راه خبر يافته نزد ايشان شتافت . كوته‌انديشان نمك‌بحرام زبان هذيان گشاده ، بصريح گفتند كه ما ديگر روى بندگى پادشاه نداريم . اگر شما چنانچه خيال كرده‌ايد به نام خود خطبه مىخوانيد در ملازمت شما بوده خدمات شايسته به تقديم مىرسانيم ، و گرنه پيش ميرزا كامران مىرويم . آنجا كامروايى و دوستكامى در كنار ماست . محمّد غازى توغبايى آمده پيغام امرا پنهانى رسانيد و گفت كه يكى از دو كار ناچار است . يا خطبه به نام خود بايد خواند و امرا را طلب داشته نواخت . يا به بهانه‌اى امرا را گرفته مقيّد كرد . ميرزا هندال كه پيوسته سرش به سوداى محال مىخاريد ، اين معنى را از مغتنمات دانسته به وسيلهء مواعيد لطف حرام‌نمكان عاقبت ناانديش را طلب داشته دل‌آسا نمود و خيال تباه را بيشتر استحكام داد . چون تفرقهء بنارس و جونپور و آن حدود به مسامع عليّهء حضرت جهانبانى رسيد و حقيقت ارادهء طغيان ميرزا هندال معلوم شد ، شيخ بهلول را كه از اعيان مشايخ هند و مقرون جلايل عواطف [ 155 ] پادشاهى بود از بنگاله رخصت فرمودند كه به ايلغار خود را به دار الخلافه رساند و به مواعظ حقيقت اساس ميرزا را از خيالات فاسده باز آورده به زودى در استيصال افغانان يكدل و يكزبان سازد . در چنين هنگام كه امرا انديشه‌هاى نادرست و فكرهاى ناسودمند پيش دارند و نزديك است كه ميرزا هندال را از جادهء قديم بلغزانند ، ناگاه به طريق ايلغار شيخ رسيد . ميرزا هندال به استقبال برآمده شيخ را به اعزاز و اجلال به منزل خود آورد . شيخ سخنان سنجيدهء دولتخواهانه گفته ميرزا را به عزم خدمتى كه برآمده بود ثابت‌قدم ساخت . روز ديگر محمّد بخشى را آورد كه آنچه سامان و سرانجام لشكر باشد از زر و شتر و اسب و يراق جنگ همه را سامان نمايد . محمّد بخشى معذرت خواست كه خزينه نيست كه به سپاهى داده شود ، امّا اسباب و اجناس فراوان است . همه را به دلخواه سرانجام مىدهم .