تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

گرفتن شير خان قلعهء رهتاس را « 1 »

مجملى از اين سرگذشت آنكه چون به حدود رهتاس - كه قلعه‌اى است در غايت محكمى و نهايت استحكام - رسيد به راجه چنتامن برهمن حاكم قلعه كسان فرستاده احسانهاى قديم او را به يادآورد و طرح يكجهتى انداخته ، التماس نمود كه امروز مرا كار افتاده است . مىخواهم كه مردمى به جاى آرى و اهل و عيال مرا و همراهان مرا در قلعه جاى دهى و مرا رهين احسان خود سازى . به صد زبان چاپلوسى و نيرنگسازى راجهء ساده‌لوح به فريب آن شعبده‌باز قبول كرد . اين بيگانهء ملك آشنايى ششصد دولى سرانجام داد و در هر دولى دو جوان مسلّح را درآورد و به اطراف دولى كنيزان را گماشت . به اين حيله سپاهى را درآورده قلعه را گرفت و عيال خود و سپاهى را در آن قلعه گذاشته ، دست فتنه دراز كرد و راه بنگاله مسدود ساخت . حضرت جهانبانى هواى بنگاله را خوش كرده به عيش و شادمانى نشستند و عساكر اقبال‌ملكى معمور وسيع را دريافته اسباب بىپروايى را سرانجام دادند . در اين هنگام ميرزا هندال به موافقت اصحاب نفاق و ارباب فتنه انديشه‌هاى تباه به خود راه داده ، بىرخصت عالى در عين موسم باران متوجّه دار الخلافهء آگره شد . هرچند مناشير نصيحت فرستادند سودمند نيامد . پس از روزى چند در دار الخلافه
هامش
( 1 ) م : عنوان فصل را ندارد