آدم تا اين دم به اين صفات كمال آراسته نگشته - چنانچه در اين شگرفنامه اندكى از بسيار گفته آيد . حق - تعالى - اين نسبت را روزافزون گرداند و به نتايج اين شيمهء كريمه بر عمر و دولت آن حضرت بركات كرامت فرمايد .
القصّه ، چون شير خان از طلوع رايات نصرت پرتو اطلّاع يافت ، قطب خان - پسر خود - را با جمعى در قلعهء چناده گذاشت و قلعه را استحكام داده به جانب بنگاله روان شد . آن ملك را به جنگ گرفت و مال بسيار به دست آورد . چون موكب گيتىگشاى حضرت جهانبانى [ 151 ] جنّتآشيانى به حدود چناده نزول اجلال فرمود ، راى عالمآراى بر تسخير آن قلعه قرار گرفت . رومى خان - كه در فتح حصون حصين و قلاع سماوى ارتفاع يگانهء روزگار بود و بعد از فتح مندسور از سلطان بهادر جدا شده در سلك ملازمان درگاه انسلاك يافته به منصب مير آتشى سربلندى داشت - بر كشتيها ترتيب ساباط نمود و از قطعههاى پخته « 9 » بر روى تخته آنچنان سطحهاى مرتّب ساخت كه خردمندان دقيقهشكاف و هنرمندان حكمتاساس در صنعتگرى آن انگشت حيرت به دندان گرفتند .
آنچنان نقبها به ديوار فرو برد كه به آتشزدن آن منافذ زمين و زمان در لرزه آمد ( 103 ) .
قطب خان پسر شير خان از آنجا فرار نمود و ساير اهل قلعه امان طلبيده ، برآمدند ، قلعه به تصرّف اولياى دولت درآمد . امانيافتهها كه قريب دوهزار كس بودند ، اگرچه حضرت جهانبانى قول رومى خان را معتبر داشته به او بخشيده بودند ، امّا مؤيّد بيگ دولدى - كه از نزديكان بساط عزّت بود - به تسويل دستهاى ايشان را فرمود كه بريدند ، و آنچنان نمود كه حكم پادشاهى است . و اينچنين تحكّمى از دست او به وجود آمد . حضرت جهانبانى ملامت فرمودند . رومى خان به عواطف پادشاهانه اختصاص يافت و اعتبار و جاه او افزونى گرفت . قلعه را در جلدوى او مرحمت فرمودند . و در چند روز به حسب سرنوشت محسود روزگار شده ، مسموم از عالم رفت .
چون خاطر خطير از اين مهّم فراغ يافت ، يورش بنگاله پيشنهاد همّت و الا
هامش
( 9 ) د ، ه ، ح : قطعههاى تخته ؛ م : قلعههاى پخته