را غنيمت دانسته زيادهسرى را از اندازه گذراند .
اين است مجمل مبادى احوال شير خان و خاتمهء كار او و وخامت عاقبت او در خلال احوال گرامى حضرت جهانبانى گزارش خواهد يافت تا ارباب فتنه و فساد را كارنامهء عبرت گردد .
الحاصل ، چون يورش ممالك شرقيّه در ضمير جهانآراى حضرت جهانبانى نقش بست ، مير فقير على - كه از امراى كلان حضرت فردوسمكانى گيتىستانى بود - به ضبط دار الملك دهلى قرار يافت و حكومت دار الخلافهء آگره را به عهدهء اهتمام مير محمّد بخشى - كه از معتمدان دولت بود - تفويض شد . يادگار ناصر ميرزا ابن عمّ آن حضرت به كالپى - كه جايگير او بود - رخصت يافت كه در آن حدود بوده انتظامبخش آن صوبه باشد . نور الدّين محمّد ميرزا - كه گلرنگ بيگم همشيرهء آن حضرت در حبالهء عقد او بود و عفّتقباب عصمت نقاب سليمه سلطان بيگم از سرادق صلب او به وجود آمده - قنّوج و آن نواحى به حراست او نامزد گشت .
بالجمله آن حضرت سرانجام مهمّات ملك فرموده با مخدّرات تتق عصمت به راه كشتى شرق رويه نهضت فرمودند . ميرزا عسكرى و ميرزا هندال همراه بودند و از امرا ابراهيم بيگ چابوق « 6 » ، جهانگير قلى بيگ ، خسرو بيگ كوكلتاش ، تردى بيگ خان ، قوچ بيگ ، تردى بيگ اتاوه ، بيرام خان ، قاسم حسين خان اوزبك ، بوچكه بيگ « 7 » ، زاهد بيگ ، دوست بيگ ، بيگ ميرك ، حاجى محمّد باباقشقه ، يعقوب بيگ ، نهال بيگ ، روشن بيگ ، مغل بيگ ، و جمعى كثير از امراى عاليقدر در ركاب نصرت اعتصام بودند و از راه بحر و برّ لشكر فيروزى اثر مىرفت .
آن حضرت خود گاهى بر كشتى نشسته و گاهى بر اسب سوار شده به مشاغل ملكى و ضوابط ملكگيرى پرداخته ، عنان عزيمت به صوب قلعهء چناده « 8 » - كه شير خان در آنجا بود - معطوف داشتند ( 102 ) . و از آنجا كه ميرزا محمّدمان از سعادت بهرهاى داشت چون موكب عالى در نزديكى چناده رسيد گرد خجالت بر
هامش
( 6 ) الف : چالوق
( 7 ) ب ، د : كوچك بيگ
( 8 ) ج : چنار