تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
سرهنگان روزگار گذرانيد ؛ چنانچه سلطان بهادر گجراتى به دست سوداگران امداد خرج كرده او را پيش خود طلبيد . او آن را دستمايهء فساد ساخته در رفتن بهانه آورد و در دست‌اندازى و تاخت و تاراج مواضع و قصبات اهتمام نمود و در اندك فرصتى بسيارى از مردم رند و اوباش بر او گرد آمدند . در اين ميان حاكم بهار - كه يكى از امراى نوحانى بود - رخت زندگانى بربست و كسى كه سررشتهء امارت را انتظام دهد نبود . شير خان با اوباشان خود به ايلغار خود را رسانيد و مال فراوان به دست آورد . از آنجا باز برگشته به جاى خود درآمد و بر سر الغ ميرزا - كه نزديك سرو بود - ناگهانى ريخت و به حيله‌پردازى بر او غالب آمد . از آنجا برگشته بنارس را تاخت . چون جمعيّت مال و مردم به هم رسيده بود به پتنه ( 101 ) رفته آن حدود را متصرّف شد . در سورج‌گده - كه سرحدّ ملك حاكم بنگاله است - با لشكر آنجا جنگ كرده نصرت يافت . آن حدود را نيز به تصرّف درآورد و تا يك سال با نصيب شاه والى بنگاله جنگ و جدل مىنمود و مدّتى مديد محاصرهء گور كهپور داشت . و از غرايب آنكه شير خان منجّمى ممتاز را شنيد كه راجهء اديسه دارد . او را طلب نمود كه چون خيالهاى فاسد و داعيه‌هاى باطل در سر داشت از كار او آگاهى بخشد . راجه او را رخصت نداد ، ليكن منجّم نوشته فرستاد كه تا يك سال تو را بر بنگاله دست نيست و در فلان تاريخ دست خواهى يافت . و آن روز درياى گنگ يك ساعت پاياب خواهد شد . قضا را آنچه [ 149 ] نوشته بود همان‌طور به ظهور آمد . شعر
شنيدم ز دانا كه دانش بيست * و ليكن پراكنده با هر كيست .
و در اين ايّام كه رايات نصرت به فتح مالوه و تسخير گجرات توجه فرمود ، فرصت