مال و اسباب و اموال فراوان به بزم خسروانى اشتغال مىداشتند و پيوسته بر لب حوض دورويه جشنهاى پادشاهانه و بزمهاى رنگين ترتيب مىيافت .
از جلايل شرايط فرماندهى آن است كه خدمتكاران خاص و ملازمان بساط قرب را ضابطهاى چند قرار دهند و در هر گروهى يكى از خردمنشان احتياط انديش تعيّن فرمايند تا همواره از نشستوبرخاست ، ماندوبود ، آمدورفت اين گروه خبردار بوده از صحبت بد - كه پدر و مادر انديشههاى تباه است - نگاهبانى نمايد ؛ على الخصوص وقتى كه خديو زمان را كثرت مشاغل پرده [ 139 ] بر جزئيات امور كشيده باشد . و بايد كه به اين اكتفا نكرده منهيان راستگفتار درستكردار تعيّن نمايند تا همواره از حقيقت احوال و مغز مقاصد اين جماعه به مسامع اقبال مىرسانيده باشند ، و گرنه بسيارى از تنگحوصلگان را به واسطهء دوام ملازمت سطوت پادشاهى كمتر ملحوظ باشد و بادهء تقرّب از هوش برده در پالغز خسران ابدى اندازد و فسادهاى عظيم از اين بدمستى روى نمايد ؛ چنانچه در اين و الا سانح شد .
شرحش آنكه در خلال احوال - كه شادمانى فتوحات غيبى بزمآراى دولت روزافزون بود - چندى از كمحوصلگان ناقصنهاد كه به حسب سرنوشت داخل باريافتگان حواشى مجلس عالى شده بودند ، از كتابدار و سلحدار و دواتدار و امثال آن اتّفاق نموده به باغستان هالول - كه بوى گلهايش سوداى جنون را تازه سازد و هواى دلگشايش خون خفته را به جوش آرد - رفته بزم صراحى و جام ترتيب دادند و در عالم سرخوشى - كه رخت عقل و هوش را به يغما داده بودند - كتاب ظفرنامه در ميان داشته مبادى احوال نصرتقرين حضرت صاحبقرانى مىخواندند كه آن حضرت در آغاز بهار دولت از مخلصان جانسپار چهل كس همراه داشتند . روزى از هريكى دو تير فراگرفتند و يكجا بسته به هر يكى دادند كه بشكنند . هرچند بر سر زانو نهاده زور آوردند فايده نكرد . چون آن تيرها را از هم گشود به هر يك دو دو تير دادند ، هر كدام تيرها را بشكستند . آن حضرت فرمودند كه ما چهل تنيم ، اگر مثل اين دستهء تير يكدل باشيم به هرجا كه متوجّه شويم ظفر ملازم ما باشد . و به اين انديشهء درست و خيال بلند كمر همّت چست
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢١٥