ولايت است و به رشد و كاردانى از معتمدان سلطان شده بود - در لوازم نگاهداشت قلعه سعى بليغ به جاى آورد و با اين همه محافظت و احتياط گاهگاه از درّههاى كوه - كه از كثرت درخت و انبوهى خارزار گذر پياده به صعوبت ميسّر بود چه جاى سوار - بعضى از هيزمكشان كوهنورد به مصلحت منافع خود منفذى پيدا كرده از قسم غلّه و روغن به قصد گران فروختن در پاى قلعه مىبردند و مردم قلعه طنابها فروهشته زر پايان مىفرستادند و متاع بالا مىكشيدند .
چون مدّت محاصره به دور و دراز كشيد ، روزى حضرت جهانبانى سير اطراف قلعه خود به دولت و اقبال مىفرمودند و محلّى كه جاى درآمد عساكر ممكن باشد مىجستند . يكمرتبه از طرف هالول - كه باغستان بود - سيركنان پيشتر رفتند . جمعى كه غلّه و روغن فروخته از ميان جنگل برآمده بودند به نظر اشرف درآمدند . حكم شد كه تحقيق كنند كه اين جماعه چكارهاند . گفتند :
« هيزم كشيم » . چون از اسباب هيزمكشى از تبر و تيشه همراه نداشتند ، سخن ايشان مقرون به صدق نگشت . حكم اشرف شد كه تا به راستى سخن نگويند از سياست نجات نيابند ، بناچار اقرار كردند كه حال اين است .
حكم شد كه پيش باشند و آن جايگاه را بنمايند . چون نظر فرمودند ديدند كه شصت هفتاد گز بلندى است در كمال هموارى كه برآمدن بر آن در كمال دشوارى است . به حكم عالى ميخهاى آهنين هفتاد هشتاد حاضر ساختند و به فاصلهء يك گز چپ و راست در ديوار كوه فروكوفتند و جوانان بهادر حكم يافتند كه بر اين معراج مردانگى برآيند .
سى و نه نفر برآمده بودند كه به نفس نفيس خود خواستند كه برآيند .
بيرامخان ( 95 ) به موقف عرض رسانيد كه اين مقدار توقّف شود كه مردم از ميان راه بالاتر روند آنگاه خود متوجّه شوند . اين بگفت و خود پيش شد و از عقب بيرام خان حضرت جهانبانى خود به دولت و اقبال صعود فرمودند ( 96 ) . آن حضرت چهل و يكم بودند . خود ايستاده قريب سيصد جوان را از اين سلّم فولادى به سلامت بالا گرفتند . و حكم شد كه لشكر نصرتپيوند - كه به مورچلها تعيّن يافته بودند - به قلعه حمله كنند [ 138 ] .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢١٣