تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
كرده متوجّه ملك‌گيرى شده بودند . آن بيخبران بيخرد اين سرگذشت را شنيده خيال نكردند كه هريكى از آن چهل تن لشكرى بود از تأييد آسمانى . قياس بر محض صورت نموده در انديشهء تباه افتادند و خودها را چون شمردند چهارصد به شمار آمدند . از عالم ديوانگى و بيهوشى مضمون اتّفاق را در عدد چهارصد اقوى يافته داعيهء گرفتن دكن را به خود مصمّم ساخته در آن بدمستى ساحت فرازونشيب راه اجل پيمودن گرفتند . روز ديگر هرچند از اين نزديكان دور نشان جستند ، اثرى و علامتى نيافتند . عاقبت پى بر خيال فاسد ايشان برده به قصد گرفتن ايشان هزار كس تعيّن فرمودند . در اندك‌زمانى آن بخت‌برگشته‌هاى اجل رسيده را دست و گردن بسته به درگاه و الا آوردند . روز سه‌شنبه بود كه آن حضرت جامه‌هاى سرخ‌رنگ بهرامى در بر كرده بر كرسى قهر و غضب نشستند و زمرهء گناهكاران را گروه‌گروه [ 140 ] مىآوردند . در حقّ هر طايفه فراخور رقم تقدير و مقتضاى كمال عدالت حكم مىفرمودند . بعضى را دست‌بسته پايمال فيلان كوه‌پيكر ساختند . برخى را كه سر از خطّ ادب « 18 » برده بودند به برداشتن بار سر از تن « 19 » اختصاص دادند . جماعه‌اى كه دست از پا نشناخته به خيال فاسد دست زده بودند بىدست‌وپا گشتند . فرقه‌اى كه از خودبينى گوش بر اوامر پادشاهى نداشته بودند گوش و بينى را برجا نيافتند . طايفه‌اى كه سرانگشت عزيمت بر حرف خطا نهاده بودند نقش انگشت در مشت نديدند . بعد از اختتام اين قضايا و احكام ، وقت نماز شام رسيد . امام - كه خالى از سادگى نبود - در ركعت اوّل سورهء
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ
خواند . بعد از فراغ سلام حكم گردون انتقام به نفاذ پيوست كه امام را ته پاى فيل اندازند كه او عمداً سورهء فيل را به كنايه خوانده و اين عدالت به ظلم فرود آورده فال بد زده است . مولانا محمّد پرغلى عرضه داشت نمود كه اين امام معنى قرآن نمىداند . امّا چون سورت آتش غضب زبانه كشيده بود غير از خطاب عتاب در جواب نشنيد . بعد از زمانى چون پرتو ساده‌لوحى امام بر حاشيهء ضمير قدسى تافت و اشتعال نايرهء غضب تسكين
هامش
( 18 ) م : عدالت ( 19 ) م : برداشتن بار از سر تن
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 216 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد