نزديك كولى و اره به سر مىبردند - به كوليان و كواران آن سرزمين قرار دادند كه با موكب حضرت جهانبانى مردم كم رسيدهاند ، فرصت غنيمت دانسته شبيخون بايد آورد . و به اين قرار مستعد شدند .
از آثار بيدارى اقبال آنكه پيرزنى از اين معنى خبردار شده خود را به حوالى سراپردهء پادشاهى رسانيد و به يكى از نزديكان درگاه گفت كه حرفى ضرورى است . مىخواهم بيواسطه به موقف عرض رسانم . چون مبالغه از حدّ متجاوز مىكرد و آثار راستى از پيشانى حال او ظاهر بود ، رخصت باريافته قرارداد شبيخون را به عرض اقدس رسانيد . آن حضرت فرمودند كه اين دولتخواهى از كجا تو را به خاطر رسيد ؟ گفت : « پسر من در بند يكى از ملازمان ركاب دولت است . خواستم كه به جايزهء اين دولتخواهى او را از بند استخلاص نمايم . اگر دروغ گفته باشم مرا با پسر سياست فرماييد .
حسب الحكم پسر او را پيدا ساختند و بر هر دو موكّل گذاشتند . از روى احتياط سپاه نصرتقرين را آماده ساخته خود را به كناره كشيدند . نزديك سحر به يك بار پنج شش هزار بهيل و كوار بر سراپردههاى دولت ريختند . حضرت جهانبانى با سپاه دولت قرين خود را بر سر تلّى كشيده بودند . كواران آمده به تاراج اردو پرداختند و اكثر كتب نفيسه - كه مصاحبان معنوى بودند و پيوسته با خود داشتندى - تلف شد ؛ از آن جمله تيمورنامهاى بود به خطّ ملّا سلطان على و تصوير استاد بهزاد - و اكنون در كتابخانهء حضرت شاهنشاهى موجود است .
القصّه ، در اندكفرصتى صبح سلامت از مطلع اقبال دميد و بهادران جلادت آيين رو به رين بىاعتدالان آورده به شيبهء تير همهء آن به دولتان سيهبخت را منهزم و متفرّق گردانيدند . آن پيرزن سفيدرويى يافت و به كام خود رسيد .
سطوت غضب پادشاهى و صولت قهر جبّارى به جوش آمده ، حكم غارت كردن و سوختن كمبايت نافذ گشت . [ 137 ] بعد از آن قطعنظر از تعاقب سلطان بهادر نموده به جان پانير مراجعت موكب عالى شد و تا چهار ماه آن قلعه را محاصره داشتند . اختيار خان - كه از قاضىزادههاى قصبهء نرباد « 15 » بود ، كه از قصبات آن
هامش
( 15 ) ج : زياد ، م ، ح : نرياد