قندهار شده است و ملكى چنين معمور خالى است ، آنجا بايد شتافت . ميرزاى بختبرگشته عرصه را خالى خيال نموده به لاهور آمد و محاصره نمود . در اين اثنا ميرزا كامران به نواحى لاهور آمده ، كوس سطوت زد . ميرزا محمّد زمان سراسيمهوار چارهء كار خود غير از آنكه باز به گجرات رود ، نديد . محروم و مخذول برگشته ، باز به آن ديار رفت .
در اين سال ميرزا حيدر كورگان از كاشغر راه بدخشان سر كرده ميرزا كامران را در لاهور دريافت . در بهار ديگر شاه طهماسب خود به حدود قندهار آمدند . و خواجه كلان بيگ جميع كارخانهها را از توشكخانه و ركابخانه و غيرها به آيين مناسبترتيب داده ، مقاليد قلعه و كارخانهها را پيش شاه فرستاد و گفت : « سامان قلعهدارى ندارم . توانايى نبرد نيست . و آمده ديدن در آيين نمكشناسى و در ملّت حفظ حقوق صاحبى نوكرى روا ، نى . ناچار خانه آراستن و به مهمان سپردن و خود را كناره داشتن مناسب مىداند » . و خود به راه تته و آچ « 14 » به لاهور آمد ( 94 ) .
و ميرزا كامران يك ماه كورنش نداد [ 136 ] كه چرا اينقدر نتوانستى نگاهداشت كه من خود را مىرساندم .
بعد از سرگذشت بسيار ، ميرزا كامران سرانجام نموده بار دوّم يورش قندهار نموده متوجّه شد . ميرزا حيدر را به جهت سربراهى مهمّات لاهور گذاشت . شاه طهماسب پيشتر از توجّه ميرزا ، بداغ خان قجار را - كه از امراى بزرگ بود - به حكومت قندهار گذاشته رفته بود . ميرزا كامران آمده قندهار را محاصره نمود .
بداغ خان امان طلبيده رفت . ميرزا قندهار را متصرّف شده و استحكام داده به لاهور مراجعت نمود .
سخن كجا بود به كجا كشيد ! همان بهتر كه از اين دست بازداشته به سررشتهء مقصود پيوندم .
القصّه ، چون حضرت جهانبانى به مردم كم به حدود كمبايت نزول اجلال فرموده بودند ، ملك احمدلاد و ركن داود - كه از اعيان سلطان بهادر بودند و
هامش
( 14 ) الف ، ه : آچه ؛ ح : اوچه