سلطان پيوستند . چون به قلعه رسيد از خزاين و نفايس آنجا آنچه توانست به بندر ديپ فرستاد .
سخن چون به اينجا رسيد ، اندكى از آغاز اين فتح سعادت انجام گفتن چاره نيست : چون بهادران نصرتپيشه اينچنين تيزدستى نموده بالاى قلعهء مندو رفتند و اينچنين كارنامهء جلادت نمودند ، در آن سحر خبر مشخّص بيرون نيامد .
چون دو ساعت از روز گذشت خبر [ 134 ] درآمدن جنود اقبال در درون قلعهء مندو و مفتوح شدن آن به موقف عرض حضرت جهانبانى رسيد .
آن حضرت سوار دولت شده متوجّه قلعه گشتند و از دروازهء دهلى درآمدند . صدر خان همچنان با تمام مردم خود بر در خانه ايستاده جنگ مىكرد .
هرچند زخمى شده بود ، پاى ثبات محكم داشت . آخر مردم اعيان عنانش گرفته به جانب سونكر بردند و كس بسيار به همراهى او شتافته ، آنجا متحصّن شد .
سلطان عالم نيز آنجا رفت . سپاه ظفرقرين سه روز نهب و تاراج منازل مخالفان كرد . بعد از آن حكم بر منع يغماگران شرف نفاذ يافت و معتمدان را پيش صدر خان و سلطان عالم فرستادند . اين كاردانان به نصايح گرامى دلهاى ايشان را اطمينان بخشيدند . بعد از درازى گفتوشنود و كوتهى سخن ، آن متحصّنان را امان داده به ملازمت آوردند . چون از سلطان عالم چند مرتبه فتنه و فساد سر زده بود ، او را پى كرده ، رها كردند و اشفاق خسروانه دربارهء صدر خان به ظهور آمد .
بعد از سه روز از اين فتح ، از قلعه پايان آمده با دههزار سواركار طلب به طريق ايلغار متوجّه گجرات شدند . حكم شد كه اردوى معلّى منزلبمنزل متعاقب مىآمده باشد .
چون عساكر فيروزىمآثر به جانپانير نزديك شد به جانب دروازهء پيلى « 10 » قريب به حوض عماد الملك - كه سه كروه دورهء اوست - ايستاده افواج ترتيب دادند . چون خبر به سلطان بهادر رسيد قلعه را مضبوط ساخته از دروازهء ديگر - كه به جانب شكرتلاو است - بيرون آمده به جانب كمبايت « 11 » فرار نمود . در شهر به اشارت او آتش درگرفت . حضرت جهانبانى به شهر نزول اقبال كرده ، حكم
هامش
( 10 ) ح : پلپلى
( 11 ) ح : كهنمبايت