تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
بر سر اردوى سلطان بهادر رفته جنگ اندازند . در اين ميان روزبروز كار گجراتيان به بيم و هراس بيشتر مىكشيد و بىدولتى را اسباب آماده‌تر مىگشت . تا آنكه به محض اقبال ازلى شب يك‌شنبه بيست و يكم شوّال سال مذكور سلطان بهادر خود ويران شده بفرمود تا تمام ضربزنها و ديگهاى كلان را پردارو كرده آتش دادند تا همه درهم شكستند . چون شام درآمد سلطان بهادر با ميران محمد شاه « 7 » و پنج شش كس از نزديكان خود از فرجهء سراپرده برآمده ، رو به جانب آگره كرده به جهت پى غلط كردن به جانب مندو روانه شد . صدر خان و عماد الملك خاصه خيل هر دو به اتّفاق هم با بيست‌هزار سوار از راه راست متوجّه مندو شدند . محمّد زمان ميرزا با جمعى جهت فتنه و فساد به صوب لاهور رفت . آن روز غريب غريو و غوغا و آشوب از لشكر گجراتيان برخاست و حقيقت حال در اردوى معلّى ظاهر نبود . حضرت جهانبانى با سىهزار سوار از شام تا صبح مسلّح ايستاده بودند و انتظار ظهور تباشير فتح غيبى داشتند . تا آنكه بعد از يك پاس روز معلوم شد كه سلطان بهادر به صوب‌مند و فرار نموده است . بهادران لشكر فيروزىمند به اردوى سلطان بهادر آمده ، دست به غارت گشودند و اسباب و اموال و فيل و اسب فراوان به دست درآمد . خداوند خان - كه هم استاد و هم وزير سلطان مظفّر بود - به دست افتاد . آن حضرت او را به نوازشهاى پادشاهانه اختصاص فرموده ، در ملازمت نگاهداشتند و يادگار ناصر ميرزا ، قاسم سلطان و مير هندو بيگ را با لشكر گران عقب لشكر گريخته فرستادند . آرى ، هركس كه به تيره‌رايان نشيند تيره‌راى شود ، خصوصاً عهد و پيمان شكسته با چنين خديو جهان - كه قبلهء صدق و سداد باشد - شعبده‌بازانه پيش آمده نرد مخادعت بازد ، هر آينه او را چنين روز پيش آيد . مجمل آنكه چون صدر خان و عماد الملك از آن‌جا روان شدند راست به قلعهء مندو برآمدند . حضرت جهانبانى نيز متعاقب عساكر منصوره آمده در بغلچه نزول اجلال فرمودند و دور قلعه مخيّم اقبال گشت . رومى خان از لشكر مخالف
هامش
( 7 ) الف : ميرزا محمّد شاه ؛ ز : ميران محمّد شجاع