ذكر نهضت حضرت جهانبانى جنّتآشيانى به تسخير گجرات و شكست سلطان بهادر و فتح آن ممالك
هرچند خاطر جهانگشاى از انديشهء تسخير ولايت گجرات فارغ بود - كه والى آنجا پيوسته راه وفاق و اخلاص مىپيمود - ليكن چون جهانآفرين خواهد كه ملكى را به فرّ قدوم دادگرى آرايش بخشد ناگزير اسباب آن را آماده سازد .
مصداق اين معنى كردار والى گجرات است كه از غرور ذاتى و هجوم خوشآمدگويان و فزونى مستى و مستان و كمى هشيارى و هشياران بىجهتى نقض عهود و نقص روابط صورى نمود و مصدر چندين امور ناملايم شد ، لاجرم همّت و الا تقاضاى آن نمود كه موكب عالى متوجّه گجرات گردد . بنابراين در اوايل جمادى الاولى نهصد و چهل و يكم به قايد دولت و هدايت اقبال ، به ساعت مسعود ، پاى عزيمت در ركاب سعادت نهاده ، عنان اقبال به عزم تسخير گجرات معطوف داشتند .
چون نزديك قلعهء راىسين نزول اجلال اتّفاق افتاد ، اهل قلعه عرايض با پيشكشهاى گرامى فرستادند كه قلعه از [ آن ] پادشاه است و ما بندهء پادشاهيم .
هرگاه كار سلطان بهادر ساخته شود ، اين قلعه چه خواهد بود ؟ الحّق چون مقصد فتح ممالك گجرات بود ، به آن مقيّد ناشده ، متوجّه ولايت مالوه شدند .