در جنگ ابراهيم از سپاهى لشكر منصور بود . تاتار خان به گجرات شتافت و سلطان بهادر او را اعتبار كرد . حضرت گيتىستانى فردوسمكانى بعد از فتح هندوستان بر مكامن خاطر او آگاهى يافته به بدخشان فرستادند . به دستگيرى افغانان سوداگر از قلعهء ظفر گريخته به افغانستان ( 90 ) آمد از آنجا به بلوچستان پيوست و از آن ديار به گجرات شد .
القصّه چون اين فوجها روانه شدند ، تاتار خان دست به خزانه « 9 » نهاده به جمع لشكر پرداخت . قريب چهلهزار سوار از افغان و غيره بر او گرد آمدند . تا آنكه آمده بيانه را گرفت . چون به حضرت جهانبانى - كه به يورش تسخير ممالك شرقيّه نهضت فرموده بودند - اين خبر رسيد ، عنان توجّه مصروف ساخته در زودترين هنگامى به دار الخلافهء آگره نزول اجلال فرمودند . ميرزا عسكرى ، ميرزا هندال ، يادگار ناصر ميرزا ، قاسم حسين سلطان ، مير فقير على ، زاهد بيگ ، دوست بيگ را با هژدههزار سوار به دفع اين فتنه روانه ساختند و فرمودند كه دفع اين فوج بزرگ - كه به خيال تباه دهلى رويه مىآيد - در معنى استيصال فوجهاى ديگر است . پس همان بهتر كه همّت بر دفع همين فوج « 10 » گذاشته شود .
چون افواج قاهره نزديك لشكر مخالف رسيد ، ترس بر لشكر غنيم غالب آمده ، هر روز جمعى از ايشان جدا مىشدند ؛ چنانچه لشكر مخالف رفتهرفته در اندكزمانى به سههزار سوار كشيد . چون به ابرام تمام اين لشكر اختيار كرده بود و مبلغ كثير خرج شده ، نه راى رفتن داشت و نه روى جنگ كردن . آخر دست از جان شسته در مندرايل به معركه درآمد و چندانكه توانايى داشت دستوپا زده آخر كار بىدستوپا شده هدف تير هلاك و علف تيغ مبارزان سفاك گشت . از پراكندگى اين لشكر همانطور كه بر خاطر اقدس پرتو افتاده بود به ظهور آمد و آن دو فوج ديگر از صيت نصرت و اقبال لشكر منصور خودى خود پراگنده شدند [ 130 ] .
هامش
( 9 ) الف : خزانها
( 10 ) ح : اين فوج بزرگ