تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
تزلزل اركان صداقت بوده باشد مطلقاً به عمل نيايد تا رخسار وفاق به ناخن خلاف خراشيده نگردد - و اين دو بيت در آن جريدهء اقبال درج بود : نظم
اى آنكه لاف مىزنى از دل كه عاشقست * طوبى لك ار زبان تو با دل موافقست
بيت
درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بر كن كه رنج بيشمار آرد .
زنهار صدهزار زنهار ! پند ما را به گوش هوش شنيده آن مخذول را به پايهء سرير اعلى فرستند ، يا دست رعايت از تربيت او بازداشته در آن ولايت نگذارند ، و الّا به كدام دليل اعتماد بر موافقت توان كرد . عجب كه اين واقعه را قياس بر قضيّهء علاء الدّين و امثال او كرده‌اند . اين قياس [ 128 ] مع الفارق را چه پايهء قبول ؟ آن چيز ديگر بود و اين طرز ديگر است . و شايد از جرايد تواريخ معلوم شده باشد كه حضرت صاحبقرانى با وجود خلافى كه از ايلدرم بايزيد به ظهور آمده بود ، بالطبع به يورش روم مايل نبودند ؛ چه ، مشاراليه به جنگ فرنگ اشتغال مىداشت ، امّا چون قرايوسف تركمان و سلطان احمد جلاير گريخته پيش او رفتند ، آن حضرت چندين مرتبه او را به نصايح ارجمند از رعايت آنها منع فرمودند ، چون او « 4 » از قبول اين امر سرباز زد آنچه مقدور همّت بود به ظهور رسيد . سلطان بهادر از تنگ‌شرابى و بدمستى « 5 » جواب هوشمندانه ننوشت . در اين ميان تاتار خان سخنان دور از كار - كه فريبندهء كوته‌انديشان تواند بود - به
هامش
( 4 ) ط : چون قيصر روم ( 5 ) م : جرمستى