سلطان بهادر مىگفت و در روان ساختن خود به سمت ممالك محروسه مبالغه داشت و اظهار مىكرد كه لشكر پادشاهى به عشرت خو كرده ، فراغت دوست شده است و آنچنانكه سلطان ديده بودند نماند . بنابر تسويلات فتنهانگيزان سلطان بهادر اسباب روان شدن تاتار خان آماده ساخته ، بيست كرور زر قديم گجرات - كه چهل كرور معمول دهلى است - به قلعهء رنتهنپور فرستاد كه به صلاح تاتار خان در مواجب سپاهى نو خرج كرده شود .
پس از آن سلطان علاء الدّين - پدر تاتار خان - را با فوجى عظيم به جانب كالنجر فرستاد كه در آن ناحيت رفته ، شورش افزايند . برهان الملك ملتانى « 6 » و طايفهاى از گجراتيان را نامزد ساخت كه به حدود ناگور شتافته عزيمت پنجاب نمايند . و به خيال آنكه در لشكر منصور سراسيمگى پديد آيد لشكر خود را متفرّق ساخت « 7 » .
هرچند تيزهوشان كاردان گفتند كه يكجا رفتن لشكر مناسب مىنمايد ، سودمند نيامد . و نيز بىميمنتى پيمانشكنى را به رمز و تصريح بر لوحهء ظهور نگاشتند ، فايده نكرد . به خود انديشهء نادرست راه داد كه چون طبقهء لوديان دعوى رياست هندوستان دارند تلاش ايشان در پيمان سلطان مضرّتى ندارد و نتايج نقض عهد به سلطان عايد نخواهد شد . تاتار خان را به عزيمت بىاصل روانهء سمت دهلى ساخت و خود را خارج و داخل ساخته داعيهء محاصرهء قلعهء چيتور پيش گرفت ، تا هم اين قلعه را بگشايد و هم در وقت حاجت ميان به امداد لوديان بندد .
پوشيده نماند كه سلطان علاء الدّين عالم خان نام داشت . او برادر سكندر لودى و عمّ سلطان ابراهيم بود . بعد از قضيّهء سلطان سكندر با سلطان ابراهيم مخالفت نمود و در حدود سرهند دعوى سلطنت كرده ، سلطان علاء الدّين خطاب خود ساخت و به اتّفاق جمعى از افغانان [ 129 ] دو رويه « 8 » متوجّه آگره شد .
سلطان ابراهيم به قصد پيكار برآمد . نزديك هودل چون هر دو فريق به هم رسيدند ، سلطان علاء الدّين مقاومت جنگ صف را در خود نديده ، شبيخون آورد و كارى نساخت . خسرانزده بازگشت و از راه سالوسى و بددرونى به كابل رفت .
هامش
( 6 ) ز ، م : بنيانى
( 7 ) م : متفرّق و نيز ساخت
( 8 ) در اكثر نسخ : دوروى