ديده بود بههيچوجه مقابلهء سپاه نصرت قرين اين دودمان عالى به خود قرار نمىداد ، و اين معنى را مكرّر به محرمان خاص خود اظهار مىكرد .
چون تاتار خان آمده او را ديد ، همواره مقدّمات باطل خاطرنشان مىكرد و پيشآمدن از حريم ادب را آسان [ 127 ] وامىنمود و سلطان بهادر چندان مقيّد نمىشد . تا آنكه روزى پوستكنده به تاتار خان گفت كه : من تماشاگر دستبرد اين سپاه شگرف بودهام . لشكر گجرات حريف ايشان نيست . من به تدبير و حيل لشكر ايشان را به خود رام خواهم ساخت . و به همين نيّت ابواب خزاين گشاده زربخشى كردى . و از اين جنس لشكر - كه حكم نمود ؟ ؟ ؟ بود داشت - تا دههزار كس ملازم خود ساخته بود .
در اين اثنا محمّد زمان ميرزا به اتّفاق نوكران يادگار بيگ طغايى - كه نگاهبان او بودند - از بندخانه برآمده به گجرات رفت . والى آنجا به مقتضاى سوداى خامى كه مىپخت ، آمدن ميرزا را غنيمت دانسته در مراعات احوال او بپرداخت .
حضرت جهانبانى به سلطان بهادر نوشتند كه مقتضاى مواثيق و عهود آن است كه جماعهاى از حقوق خدمت به عقوق مبدّل گردانيده به آن صوب گريخته رفتهاند ، گرفته به درگاه معلّى فرستند . يا آنكه از پيش خود رانده اخراج نمايند تا آثار يكجهتى بر عالميان ظاهر گردد .
سلطان بهادر از معامله نافهمى يا مستى دنيا در جواب نوشت كه اگر بزرگزادهاى به ما پناه آورد و به قدر رعايتى يابد ، به قاعدهء محبّت و اخلاص منافاتى ندارد و به عهود و مواثيق مضرّتى نمىرساند ؛ چنانچه در زمان سلطان سكندر لودى با آنكه در ميان ايشان و سلطان مظفّر كمال موافقت بود سلطان علاء الدّين برادر او و چندين سلاطين نزادان به تقريبات از آگره و دهلى به گجرات آمدند و آثار مردمى ديدند . و اين معنى اصلًا باعث فتور در موادّ مودّت نگشت .
حضرت جهانبانى منشور سعادت در جواب فرستادند به اين مضمون كه علامت رسوخ و ثبات بر جادّهء عهد و پيمان غير از اين نيست كه امرى كه موجب
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٠٠