زايله رجوع نكرد . و چون مرض مزمن گشت ، روزى در آن طرف آب چون نشسته به اتفّاق دانايان عصر انديشهء معالجه مىفرمودند ، مير ابو البقا - كه از اعاظم افاضل آن روزگار بود - به عرض رسانيد كه از خردپروران پيشين چنان رسيده كه در امثال اين امور كه اطّباى صورى از معالجهء آن عاجزند ، چارهء كار چنين ديدهاند كه بهترين اشيا را تصدّق نموده صحّت از درگاه الهى مسئلت نمايند .
حضرت گيتىستانى كشورگشايى فرمودند كه بهترين چيزها نزديك همايون منم ، و بهترين و شريفتر از سرمن « 26 » همايون چيزى ندارد . من خود را فداى او مىسازم . ايزد جهانآفرين قبول كناد .
خواجه خليفه و ديگر مقرّبان بساط و الا به عرض اشرف رسانيدند كه ايشان به عنايت الهى صحّت عاجل خواهند يافت و در سايهء دولت آن حضرت به عمر طبيعى خواهند پيوست . اين حرف چرا بر زبان اقدس مىگذرانند . مقصود از آنچه از بزرگان پيشين نقل افتاده آن است كه بهترين مال دنيا تصدّق نمايند . پس همان الماس بىبها - كه از مواهب غيبى در جنگ ابراهيم به دست افتاده بود و آن را به ايشان عنايت فرمودهاند - تصدّق بايد كرد .
فرمودند : « مال دنيا چه وقع « 27 » دارد و عوض همايون چون تواند شد . خود را فداى او مىكنم كه كار بر او سخت شده و طاقت از آن گذشته كه [ 117 ] بىطاقتى او را توانم ديد و اين همه رنج او را توانم تاب آورد » . آنگاه به خلوت مناجات درآمده شغل خاصّى كه اين طبقهء قدسيه را مىباشد به جاى آورده سه بار بر گرد حضرت جهانبانى جنّتآشيانى گشتند . چون دعوت ايشان به عزّ اجابت پيوسته بود اثر گرانى در خود يافته فرمودند : « برداشتيم ، برداشتيم » ( 72 ) .
فى الفور « 28 » حرارت غريبه [ اى ] عارض بدن آن حضرت شد و در عنصر حضرت جهانبانى خفّتى « 29 » طارى گشت ، چنان كه در اندك فرصتى صحّت كامل روى نمود و ذات معلّى صفات حضرت گيتىستانى فردوسمكانى زمانزمان گرانتر مىشد تا به حدّى رسيد كه اختلال در مزاج تزايد و تضاعف گرفت و امارات رحلت و انتقال از وجنات حال هويدا گشت ، تا آنكه با دل بيدار و باطن
هامش
( 26 ) الف ، ز ، ه : من ، م : سر ؟ ؟ ؟
( 27 ) ح : وقر
( 28 ) م : بالفور
( 29 ) م : جفتى