از غرايب حالات آنكه ، حضرت گيتىستانى با والدهء ماجدهء ايشان بر تخت نشسته ، به حرف و حكايت ايشان مشغول بودند كه ناگاه كوكب درخشان از مطلع بدخشان سر زده بر منوال نجم سعادت فروزان شد . دلها گلشن و ديدهها روشن گشت . مقرّر است كه هر روز شهرياران عيد است [ 115 ] امّا آن روز از قدوم مسرّتبخش حضرت جهانبانى جشن عيدى ديگر ترتيب يافت كه فهرست روزنامهء دولت و تاريخ عنوان مسرّت توان ساخت .
و ميرزا حيدر در تاريخ رشيدى نوشته كه در سال نهصد و سى و پنج حضرت جهانبانى به موجب طلب حضرت گيتىستانى فردوسمكانى متوجّه هندوستان شدند و فقر على « 17 » را در بدخشان گذاشتند .
و در آن ايّام قرّة العين سلطنت ميرزا انور به رحمت ايزدى « 18 » پيوسته بود و آن حضرت را از اين واقعه اندوهى عظيم روى داده ، مقدم گرامى حضرت جهانبانى را تسلّىبخش خاطر اشرف ساختند . حضرت جهانبانى مدّتى در ملازمت آن حضرت بهرهمند دين و دولت بودند . و آن حضرت با ايشان مصاحبهء سلوك مىكردند و بارها به زبان مقدّس ايشان مىرفت كه همايون مصاحب بىبدلى است . و الحقّ انسان كامل عبارت از وجود اقدس آن حضرت بود .
چون از بدخشان متوجّه هندوستان شدند ، سلطان سعيد خان - كه از خوانين كاشغر است و نسبت خويشى دارد و با اين همه به ملازمت حضرت گيتىستانى فردوسمكانى آمده رعايتها و تربيتها يافته - به طلب سلطان ويس و ديگر امراى بدخشان به خيال خام خود رشيد خان را در ياركند گذاشته « 19 » متوجّه بدخشان شد . پيشتر از آنكه او به بدخشان آيد ميرزا هندال به بدخشان « 20 » رسيده ، قلعهء ظفر را عشرتگاه خود ساخته بود . سعيد خان سه ماه محاصرهء قلعه نموده بىبهره به كاشغر مراجعت نمود .
در هندوستان به موقف عرض حضرت گيتىستانى چنان رسيد كه كاشغريان آمده ، بدخشان را متصرّف شدند . آن حضرت به جهت انتظام مهام
هامش
( 17 ) د ، ح : فقير على
( 18 ) د : حقّ
( 19 ) ج : در پاى كتل گذاشته ؛ ح : در ياركهند گذاشته
( 20 ) الف ، ه ، د : ندارد