خبر ويران شدن محمود خان پسر سلطان اسكندر رسيد . تا حدود غازىپور شتافته به بهوجپور و بهيه نزول اقبال فرمودند . در آنجا ولايت بهار به ميرزا محمّد زمان قرار يافت .
پنجم رمضان روز دوشنبه از بنگاله و بهار خاطرجمع فرموده ، به جهت دفع شرّ ببن و بايزيد به جانب سروار نهضت اتّفاق افتاد .
مخالفان به افواج قاهره جنگ كرده شكست يافتند . آن حضرت خريد و سكندرپور سير فرموده و خاطر از اين حدود جمع ساخته ، به ايلغار متوجّه دار الخلافهء آگره شدند و در اندكزمانى عرصهء آن مصر اقبال را از فرّ قدوم والاغيرت نزهتسراى مقدّس گردانيدند .
و حضرت جهانبانى جنّتآشيانى تا يك سال در بدخشان عشرتپيراى خاطر سعادت مظاهر بودند . ناگاه بيكباره شوق محفل عالى حضرت گيتىستانى - كه عالمى بود از كمالات صورى و معنوى - گريبانگير شده ، بىاختيار عنان تماسك از دست داده و بدخشان را به مير سلطان ويس - كه ميرزا سليمان به دامادى او انتساب داشت - سپرده ، به جانب آن قبلهء اقبال و كعبهء آمال شتافتند ؛ چنانچه در يك روز به كابل رسيدند . ميرزا كامران از قندهار به كابل آمده بود . در عيدگاه به ملاقات آن حضرت سرور استسعاد يافت و حيران شده سبب توجّه را پرسيد . فرمودند : « سلطان اشتياق مرا كشانكشان مىبرد . هرچند به ديدهء خيال جمال آن كعبهء آمال را همواره مطالعه مىكردم و غايبانه لقاى جانفزاى آن قبلهء اقبال را مشاهده مىنمودم ، امّا رتبهء عيان را حالتى است كه بيان به كنه آن نتواند رسيد » .
و ميرزا هندال را از كابل به حراست بدخشان رخصت فرمودند و از آنجا قدم عزيمت در ركاب همّت آورده و توسن شوق را در شاهراه عزيمت گرم ساخته ، به اندك فرصتى به دار الخلافهء آگره - كه از فرّ پايهء اورنگ پادشاهى سجدهگاه سعادتمندان « 16 » روى زمين گشته بود - رسيده ، به سعادت ملازمت كامياب گشتند .
هامش
( 16 ) الف : سعادت اندوزان